سوگ سرود
🌟«سوگ سرود»
نمایش نامه جغرافیایی
نوشته: حسن صادقی یونسی(سیم آذر ماه ۱۴۰۳)خراسان رضوی_شهرستان فریمان
(صدای شلیک توپ؛جنگدریایی) پرده باز می شود (نور روی قسمتی متمرکز می شود)
🔅نویسنده: در جشنواره موسیقی دانشجویی دانشگاه پیام نور کشور متوجه شدم هنرمندان به زبان بلوچی از قهرمانی و پهلوانی دریانورد بلوچ تحت عنوان میر حمل جیهندی می گویند.از مه تاج همسرش و ساحل نشینان غیور که با استعمار جنگیدند و حافظ ایران بودند.همزادان رستم و گورکش ها که پوزه پرتغالی ها را بخاک مالیدند.
🔅(فیلمی از کوه های مریخی روی پرده پخش می شود و هنرمند بلوچ در موسیقی خود چند ثانیه ای از میر حمل می گوید)
🔅راوی :در سال 875 هجری قمری برابر با1453 میلادی وقتی که سلطان محمد فاتح پادشاه عثمانی، امپراتوری روم شرقی را برانداخت و بندر قسطنطنیه را به تصرف خود در آورد، به سبب نفوذ و تسلط ترکان بر قسمت شرقی دریای مدیرتارنه، آسیای صغیر و شام راه تجارت بین اروپا و آسیا بسته شد و بازرگانان ونیزی و پرتغالی که با کالاهای کشورهای آسیایی به ویژه هندوستان علاقه داشتند، ناچار به فکر افتادند که راه دیگری برای رسیدن به هندوستان پیدا کنند.
🔅 راوی دوم : تاجران ونیزی متوجه ی راه دریایی اسکندریه و دریای احمر شدند، ولی در این راه بد رفتاری حاکمان مصر و مشکلات دیگر مانع کار آنان شد. در همین ایام چند تن از دریانوردان پرتغالی نیز به قصد کشف راه هندوستان، از جنوب آفریقا حرکت کردند. در سال 896 هـ.ق برابربا 1487 میلادی یکی از آنان به نام بارتلمی دیاز از دماغه ی امیدنیک گذشت و وارد اقیانوس هند شد. ولی نتوانست خود را به هندوستان برساند و به پرتغال بازگشت.
دقت کنید به اکتشافات جغرافیایی برای گسترش «فضای حیاتی» گسترش قلمرو و کسب ثروت.
🔅راوی اول :در سال 904 هـ.ق مطابق با 9-1498 میلادی دریا سالار پرتغالی و اسکو دوگاما دماغه امیدنیک را کشف کرد و خود را به کرانه های هندوستان رسانید.
🔅نویسنده : پرتغالی ها پس از دست یابی به هندوستان در آنجا پایگاهی برای خود ساخته و در دریا به دزدی و غارت اموال کشتی های تجاری پرداختند. در آن زمان نیروی دریایی منظمی در منطقه وجود نداشت و کشتیها اکثراً برای تجارت و حمل کالاهای تجارتی استفاده می شدند و فاقد تجهیزات نظامی بودند. به همین دلیل پرتغالی ها بدون هیچ مانعی در دریا به تاخت و تاز قتل و غارت مشغول شدند.
🔅راوی دوم : دزدان دریای پرتغالی که از راه دزدی در دریا به ثروت زیادی دست پیدا می کردند، به طمع زر و زیور، به منظور اشغال مناطق بیشتر به سوی دریای مکران و خلیج فارس پیشروی کردند.
🔅نویسنده : یکی از بنادری که مورد تهاجم آنان قرار گرفت، بندر «کلمت یا تیس» در استان سیستان و بلوچستان بود.
🔅راوی اول :«کلمت» بندری کوچک اما قدیمی و تاریخی در ساحل مکران است. در آن زمان به علت آبادی و سرسبزی شهرت زیادی داشت. حاکم آنجا شخصی دلیر و عادل به نام جیهند بود. کسی که آوزاه ی دلاوری و شجاعت وی در تمام بلوچستان و حتی د رخارج از آن شنیده می شد.حتی پرتغالی های ظالم که در پهنای دریا به دزدی و چپاول مشغول بوده و نیز آوازه ی او را شنیده و جرات نزدیک شدن به بندر کلمت را نداشتند. اما در فواصل دورتر به کشتی هایی که از جایی به جای دیگر کالا های تجاری حمل می کردند، حمله می کرده و دستبرد می زدند.
🔅نویسنده : از میان اروپاییان، پرتغالی ها اولین کسانی بوده که به راههای دریای آسیا تسلط پیدا کرده اند. در آن زمان پس از انقراض خلافت عباسی چنان نیرویی وجود نداشت تا در مقابل نیرویی دریایی پرتغالی ها مقاومت کند. حکمرانان مسلمان در آسیای صغیر به نیروی دریایی توجهی نداشتند و به همین دلیل وقتی که پرتغالی ها به سوی آفریقا و آسیا رو نموده هیچ نیرویی در مقابل آنها ایستادگی نکرد.
🔅راوی دوم :در این مناطق کشتی ها فقط برای تجارت استفاده می شدند. پرتغالی ها در دریا به تاخت و تاراج این کشتی ها پرداختند. چون این کشتی ها اکثراً به بندرگاه های خلیج فارس رفت و آمد داشته دزدان دریایی پرتغالی نیز آنجا را مرکز خود قرار دادند. بنابراین سواحل بلوچستان نیزدر تیررس آنان قرار گرفت.
🟩
🔅نویسنده : همانطور که در سواحل جنوبی خلیج فارس و سواحل عمان مسلط شده به فکر مسلط شدن بر سواحل بلوچستان برآمده و چندین بار به سواحل آن به خصوص ساحل بندر کلمت حمله کردند. مبارزان شجاع و جنگجویان دلیر بلوچ به فرمان سردار جیهند، با کمان های بزرگ، شمشیرهای بران و نیزه های بلند خود به مقابله پرداختند.
🔅راوی اول :پرتغالی های متجاوز که از این حمله ی برق آسا و غیر منتظره ی ساحل نشینان بلوچ به وحشت افتاده بودند، سراسیمه عقب نشینی کرده و مجبور به فرار شدند. سردار جیهند که حمله ی مجدد و انتقام جویانه ی پرتغالی ها را حتمی می دانست، ناو جنگی کوچکی تشکیل داد.
🔅راوی دوم :سردار جیهند که آثار پیری را در خود می دید، پسرش میر حمل را نزد خود فرا خواند.
میر حمل مانند پدرش شخصی دلیر و شجاع بود... قدرت الهی اورا با دولت حسن و زیبایی مالامال کرده بود. او به خاط رداشتن اندامی ورزیده، شجاعت و دلاوری خود در سراسر بلوچستان معروف بود. به علت داشتن حسن صورت و سیرت بر قلوب کوچک و بزرگ جا گرفته بود. زیبایی او هر مردو زن، پیرو جوان را مسحور می کرد. بسیاری از دختران امراء آروز داشتند تا حمل به خواستگاری آنان بیاید، اما او با چنین خیالاتی نا آشنا بود.
در فنون جنگی کاملاً مهارت داشت. به خصوصو در نیزه بازی و شمشیر زنی حریف نداشت. شکار شیر و گورخر از مشغله های مورد علاقه ی او بود.
در آن زمان به علت وجود جنگلهای انبوه شبیر، خرس، و گوره خر به فراوانی دیده می شد. میر حمل در حین شکار بسا اوقات با شیر مواجه می شده و درگیری اوبا شیر بعضی اوقات به ساعتها طول می کشید. اما عاقبت پیروزی را از آن خود می کرد. به علت شکار شیر و گوره خر شعرای بلوچ در اشعال خود او ار «گورشکن» و بعضی هم «زخم جن» یعنی شمشیر زن خطاب می کردند.
🔅نویسنده :وقتی میر حمل مطلع شد پدرش او را خواسته است، سریعاً نزد پدرش حضور یافته و با ادای احترام پهلوی پدرش نشست ومیر جیهند پسرش را خطاب نمود: پسرم اکنون پیر شده نمی دانم تا کی زنده می مانم لذا می خواهم در زندگی خود عروسی تو را جشن بگیرم.
🔅راوی اول :میرحمل با احترام جواب داد: پدر محترم سر تسلیم درمقابل دستور شما فرود آورده و برخود فرض می دانم اطاعت فرمان شما را . هر جا و هر زمانی که شما مایل باشید من حاضرم. پدرش از شنیدن جواب فرزند خود خوشحال شده و در اندک زمانی مراسم عقد او را با دختر زیبارویی از خویشان نزدیک خود برگزار کرد. اسمش «مه گنج» بود.
🔅مه گنج : من دختر سردار جامک دگار- از حکمرانان بندر جاسک و میناب هستم . پدرم متحدان سردار جیهندو به اتفاق سردار میر محمد جسی حکمران بندر تیس- ائتلاف سرداران ساحل را تشکیل داده اند و در مقابل پرتغالی ها ایستادگی می نمایند.
🔅نویسنده :این اتحاد موجب دوستی و صمیمت بیشتر بین سرداران ساحل شده و سردار جیهند برای استحکام بیشتر آن، مه گنج دختر سردار ملک را به عقد نکاح پسرش میر حمل در آورد.
🔅راوی دوم :مه گنج ، بسیار با هوش و ذکاوت بوده و طبع شاعری داشت. او باداشتن لیاقت و محبت خود در اندک زمانی در قلب میر حمل رسوخ داده او را به خود شیفته ساخته بود.... هر یکی همچون پروانه خود را بر دیگری فدا می کرد. اگر مه گنج شمع بود حمل پروانه اش می شد. او گل بود، این بلبل می شد. اندک جدایی برای هر دو سخت می گذشت و تحمل اندک جدایی را از همدیگر نداشتند. دوستان حمل که شاهد محبت بیش از حد آن دو بوده احساس کردند که حمل سیرو شکار را رها خواهد کرد. اما این فکر وخیال نادرست بود.
🔅راوی اول : او با داشتن عشق و محبت وافری به همسرش از سیر و شکار کناره گیر ی نکرده بلکه طبق معمول شکار و سیر و سیاحت می پرداخت و این گونه ایام را با خوشی و شادی سپری می کرد. در زندگی خود هیچ گونه غم و رنجی نداشت؛ تا اینکه خداوند متعال فرزند پسر به او عطا فرمود. اما باز هم عشق و علاقه ی او نسبت به همسرش کاسته نشده بلکه روز به روز بیشتر می شد.
🔅نویسنده : از آنجایی که مرگ حقیقتی است تلخ و هیچ چیز صاحب روحی از آن رهایی نداشته و برای هر کسی در وقت معینی خواهد رسید، چنانچه پدر حمل، سردار جیهنی کلمتی پس از نشانه های بیماری چند روزه داعی اجل را لبیک گفته به دیار ابدی سفر کرد.
🔅راوی اول : مرگ پدر، میر حمل را سخت غمگین نموده و بر قلب وی صدمات سختی گذاشت. پس از وفات پدر او به جانشینی پدر انتخاب شده و بار سنگین تمام مسئولیتها بر دوش او افتاد. ولی این شخص شجاع و بهادر همتش را از دست نداده و با تدبیر و اندیشه ورزی امور کهن دیارش را سر و سامان داد. با وجود مسئولیتهای فراوان و سنگین باز هم از مشغله های مورد علاقه خود دست بر نداشت. در منزل به زن و فرزند با تمام وجود عشق و علاقه داشت و به آنها محبت می نمود در اوقات فراغت به سیرو شکار و کسب تجربه می پرداخت.
🔅راوی دوم :خلاصه اهالی و ساکنان آسوده و شاد و خوشحال بودند هیچ گونه رنج و فکر و هیچ اغتشاشی نبود. همه با هم همدردی داشته و به مشکلات همدیگر می رسیدند. همه مردم با آرامش و امنیت زندگی می کردند. ناگهان در شهر ودیارشان غوغایی بپا شد، هر کس به سویی می دوید، یکی از سربازان سریعاً خود را به «میر حمل »رسانیده ودر حالیکه وحشت تمام وجودش را گرفته بود، پس از ادای احترام در مقابل میر حمل با صدایی گرفته گفت: سردار، پرتغالی ها حمله کردنده اند. وحشت بزرگان را فرا گرفته و برخی بشدت ناراحت شدند. اما میر حمل بدون هراس و تشویش دستور جهاد علیه متجاوزان را صادر فرمود.
🟩.🟩
🔅نویسنده :در اندک زمانی نیرویی از مردم بلوچ آماده شد، هر کس تیر و تبر و شمشیرو نیزه و هر وسیله ی دیگری که به دستشان می رسید، در مقابل دشمن صف بسته و آماده ی حمله شدند. میر حمل پس از نظم دادن به نیروها دستور حمله داد. این مرزداران غیورایرانی که تحت هیچ شرایط حاضر نبوده حتی ذره ای از خاک وطن خود را به بیگانگان بدهند، در مقابل غاصبان پرتغالی که می خواستند وطنشان را غصب کنند، ایستاده و همچون زنبور های زهرآگین با نیشهای خود به جان پرتغالی ها افتادند.
🔅راوی دوم : پرتغالی ها که احساس می کردند، پس از وفات میر جیهند قدرت دفاعی مردم بلوچ از دست رفته و می توانند به راحتی وارد خاک ایران شوند، در مقابل این حمله ی غیر منتظره خود را باخته و نظم خود را از دست دادند. هر کس که شجاعتر بود یا راه فرار نداشت، می جنگید. اما عاقبت زیر نیزه و شمشیرهای مرزداران غیور بلوچ به درک واصل می شد. بعضی دیگر خود را به دریا زده و به سوی کشتی خود شنا کرده که بعضی در بین راه نفس خود را از دست داده و طعمه ماهی ها می شدند. فقط تعداد اندکی جان سالم به در برده و خود را به کشتی رسانده و فرار کردند.
🔅مه گنج :میر حمل که مهاجمان پرتغالی را با تلفات سنگین از خاک وطن عزیز خود دور کرده بود به فکر تدابیر امنیتی بهتری افتاد. به منظور دفع حملات آینده ی دشمن کافر در سواحل پهناور، ناو جنگی کوچکی را در زمان سردار جیهند تشکیل شده بود، تقویت نموده و با حسن تدبیر به آن نظم داده و به وسیله ی آن اجازه نداد تا پرتغالی ها حتی به سواحل بلوچستان نزدیک شوند.
🔅نویسنده: در این میان چندین بار به همراهی میر محمد و سردار جامک دگابار آنها درگیر شده و آنها را به عقب نشینی مجبور کرده بود.
🔅مه گنج :سرانجام پرتغالی های تقاضای صلح کرده و معاهده ای بین آنها به وقوع پیوست. طبق آن هر دو طرف آتش بس نموده و پرتغالی ها تعهد نموده که پس از آن به ساحل بلوچستان نزدیک نشده و به کشتی هایی که در سواحل مکران رفت و آمد دارند، حمله نکند. در مقابل میرحمل نیز با مشورت و رای موافق سرداران ساحل ایران عهد کرد تا با کشتی های پرتغالی که در دریا آمد و شد دارند، کاری نداشته باشد.
🟩.🟩.🟩
🔅راوی دوم : مدتها این معاهده بطور کامل عمل می شد. در نتیجه روستاها و شهرهای که بر اثر حملات پرتغالی ها ویران شده بود، دوباره آباد گردید و کشتی های تجارتی میر حمل همچون سابق برای تجارت فعالیت خود را آغاز کردند. پس از امضای صلح نامه، میر حمل از پرتغالی ها احساس خطر نمی کرد و با اطمینان خاطر در دریا با کشتی های خود به سیر و سیاحت می پرداخت.
نویسنده : روزی میر حمل برای تجارت با کشتی تجاری خود به سوی بندرگاهی در خلیج حرکت کرد. همراهان او بیشتر از ملاحان که در زبان بلوجی به آنها «مید» گفته می شود، بودند، مید هیچ طایفه و یا نسبی نیست بلکه از لحاظ ذات و نسبت به گروه دیگری تعلق دارد و به معنی ملاح و ماهی گیر است. و به خاطر شغل و پیشه به آنها مید گفته می شود.
🔅راوی اول : زمانی که میرحمل حرکت کرد، هوا کاملاً صاف بود. دریا مانند فرش ساکن و ساکت بود، اما مدتی پس از حرکت آثار طوفان شدید پدیدارشد. باد شدیدی به وزیدن گرفت. دریا با تلاطم برخاست. به علت برخورد موجها کشتی به شدت تکان می خورد. باد مخالف مسیر کشتی را عوض کرد. ناخدای آن دست و پای خود را گم کردند چون به علت طوفان همه جا تاریک بود و چیزی دیده نمی شد.( روی پرده فیلم یک کشتی گرفتار در طوفان و صدای برخورد امواج ) آنها شش شبانه روز در دریا سرگردان بودند. روز هفتم ملوانان از دور متوجه ی خشکی شدند. تمامی سرنشینان کشتی با دیدن خشکی جان تازه ای گرفتند. وقتی آنها پس از ساعتهای طولانی از خوف و ناامیدی، متوجه ی نور امید زندگی شدند، خدا را شکر کردند. ولی هنوز تقدیر در جدال بود. پس از نجات از طوفانی که به شکل باد و باران نمودار شده بود، طوفان دیگری مواجه شدند.
🔅مه گنج: اینجا ساحل عمان و مقر پرتغالی ها بود. آنها گرفتار دام پرتغالی ها شدند. کشتی به سمت ساحل در حرکت بود که از پشت سر آنها کشتی دیگری دیده شد که با سرعت به سوی آنها می آمد و در اندک زمانی خود را به کشتی میر حمل رسانده و افراد آن سریعاً به کشتی میر حمل پریده و شمشیر کشیدند و حمله کردند.
🔅نویسنده :ملوانان و همراهان میر حمل از حمله ی ناگهانی پرتغالی ها وحشت زده و به جای اینکه شمشیر به دست بگیرند و بجگند، همگی سراسیمه به دریا پریده و شنا کنان خود را به ساحل رسانده هر کس به سویی فرارکرد. میر حمل در کشتی تنها ماند و بدون هیچ خوف و هراسی شمشیر به دست گرفته و با شجاعت به مقابله برخاست. او نه تنها حملات دشمن را دفع می کرد، بلکه او با حملات پی در پی خود چندین نفر از دزدان دریایی را به قتل رساند. او کاملاً متوجه نبود که تنها شده و د رمحاصره ی دشمن قرا رگرفته است.
🔅راوی اول : همچون شیر می غرید و هر کس را که د رمقابل شمشیر قرار می گرفت زنده نمی گذاشت، شجاعت و شمشیر زنی او همه را متعحب کرده و حتی چندین نفر را به قتل رسانده و هنوز هم در دم وی تأثیری نگذاشته و ضربات شمشیر همچنان با قدرت زده می شد و جوش و خروش وی هم مثل قبل بود، بیشتر مورد حیرت آنان می شد.
🔅راوی دوم : خلاصه شجاعت وحسن صورت میر حمل بر دل دسته پرتغالی ها اثر گذاشته و به اطرافیان خود گفت: اگر ما نوجوانان دلیر و زیبا را زنده گرفته و نزد فرمانده خود ببریم، خیلی خوشحال شده و جایزه ی خوبی به ما خواهد داد.
🟩.🟩.🟩،🟩
🔅راوی یکم :پس از مشورت، انها از چهار طرف او را به محاصره گرفته و آهسته آهسته حلقه را تنگ تر کرده و سعی کردند تا دام انداخته، و او را به چنگ آورند. اما این جوانمرد باز هم ترسی به دل راه نداده بلکه با جوش و خروش بیشتری به مقابله برخواست. در این درگیری وقت زیادی گذشت. سطح کشتی به خون پرتغالی ها کاملاً آغشته شده و چند ضربه بر بدن میر حمل اصابت کرده بود. اما او بدون توجه به آن زخمها مردانه وار حمله می کرد. در عین این عامل میر حمل خود را از کمند اندازان نجات می داد و حملات آنها راخنثی کرده و با شمشیر خارا شکاف خود از سر تن دشمن جدا می کرد، یکی از شغالان پرتغالی از پشت ضربه ای به دست راست میر حمل زد که بر اثر آن دستش زخم شدیدی برداشت و شمشیر از دستش به کناری افتاد. یکی از پرتغالی ها سریعاً آن را برداشت، وقتی که میر حمل دست خالی ماند از چهار طرف به سویش کمند انداخته و او رابه دام انداختند. به محض دستگیری میر حمل به سرعت حرکت کرده تا زودتر او را نزد دریا سالار خود برسانند.
🔅میرحمل:(با ناراحتی و در اسارت ) بیشتر از این ناراحت هستم که همراهان با نهایت بزدلی و نامردی مرا در میان دشمن رها کرده و فرار کردند. (در آن حال سرش را به سوی آسمان بلند کرد) نسیم دریا را مخاطب ساخته و شعر بلوچی برای مادر و همسر عزیزش این گونه پیغام فرستاد.
ای زرء نودان حملء پیغامء برات په مکئین مات ء بمبئین دوست سرکن ات
من ء بی سیتین فرنگان دس گیرکت حمل ء پهرهء مات پتء باریگء کتء
منی همراه بیدلین میدان بیتگ انت لکگ پیغامش کتء پهکء رپتک انت
پرمنی شامء مهلبین گندیمء مدرش پر منی چاشت سیرگین گتورء مکش
ای منی ماهل په منء زهیریگء مجن ریشمی روبندء منی بورء پر مکن
ترجمه:
ای نسیم دریا، پیام مرا به مادر محترم و رفیقه(همسرم) برسان که مرا پرتغالی های بی ارزش دستگیر کرده اند. به علت اینکه شاید در زمان پدر خود زیاد مغرور بوده ام. همراهان من ملاحان ترسو بوده و د رموقع نزاع مرا رها و فرار کرده اند. از این به بعد برای شام من بهترین گندم را اسیاب مکن، و برای نهار من گوسفند فربه ای را ذبح مکن. ای محبوبه ی من! به خاطر جدای ام آه و ناله مکن و برای سفر من اسب مرا با روبند ابریشمی مزین مکن.
🔅نویسنده :خلاصه پرتغالی ها میرحمل را نزد دریاسالار خود بردند، وقتی که دریا سالار پرتغالی ها جوانی رنگ صورت و تناسب اندام حمل را دید، متحیر شده و مدتی از سر تا پای او نظاره کرد، سپس از یکی از دستیاران خود پرسید: این نوجوان خوب صورتی است.او را از کجا و برای چه دستگیر کرده ای؟ آنها جواب دادند: طبق معمول در دریا گشت می زدیم که متوجه شدیم یک کشتی به سمت ساحل در حرکت است. وقتی نزدیک شدیم که همراهان این نوجوان همگی با ترس و وحشت به دریا پریدند، ولی او به تنهایی با نهایت شجاعت و دلیری با ما مقابله نموده و چندین نفر از همراهان ما را به قتل رساند.
🔅راوی دوم :وقتی که متوجه ی شجاعت و دلیری او شدیم، فکر کردیم که سردار ما چون که خود دلیر است و از دلیران قدردانی می کند این نوجوان را با داشتن دلاوری، زیبا روی هم است.
پس او را دستگیر کرده و نزد شما آوردیم. 🔅راوی یکم : پس از شنیدن این سخنان دریاسالار پرتغالی میر حمل را به نشستن امر کرد. از نحوه رفتار کردن دریا سالاری پرتغالی ها به خود می پیچید. اما ناچار بود و سکوت کرد. دریا سالار درخصوص دریا و سفرهای دریایی از حمل پرس و جو نمود، سپس وی را به زندان فرستاد.
🔅مه گنج : پس ازچند روز دوباره او رااحضار کرده .ومخاطب ساخت: ای نوجوان من نسبت به جوانی تو رحم داشته و همدردی دارم. چون خوددلیر هستم، از دلیران قدردانی می کنم. پس تو هم، اسم و نسب خود را صحیح برایم بیان کن.
🔅میر حمل : ( با نگاهی پر از تنفر به دریا سالار پرتغالی جواب داد)از این همدری شما ممنونم. من حمل کلمتی فرزند سردار جیهند هستم. کلمت و نواحی اطراف آن تحت فرمان من قرار دارند.
نویسنده : دریا سالار پس از شنیدن این جواب گفت: ای حمل من و تو را افسر دسته ای خود قرار خواهم داد و زیباترین دختری را که انتخاب کنی به عقد نکاح تو در خواهم آورد. به شرط این که به دین ما برگردی و فکر برگشتن به وطنت را از سرخود بیرون کنی.
🔅میر حمل :به خاطر آزادی خود و رسیدن به اهداف دنیوی دین مقدس اسلام را رها کرده و کفر را اختیار کنم؟
هرگز چنین نخواهم کرد. فکر نکن که حمل به وطن و قوم خود خیانت کرده و فرماندهی گروهی دزدان چون شما را قبول خواهد کرد.
🔅دریا سالار پرتغالی (با عصبانیت) به زیر دستان خود دستور داد تا فوراً او را از مقابل چشمانش دور کرده وبه سیاهچال بیندازند و تا زمانی که به عقل نیامده به او غذا ندهند. دستور اجرا شدو میر حمل بار دیگر به زندان انداخته شد.
✅✅✅✅✅5
🔅دختر دریاسالار :وقتی میر حمل را که سربازان پرتغالی به اسارت گرفته بودند به محض دیدن میر حمل با هزاران دل و جان ام شیفته او شدم. ولی در حضورپدرم ناچار به سکون بودم. اما از تاریکی شب استفاده کردم و جلوی درب زندان رفتم و با دادن انعام به زندانبان، نزد میر حمل رفتم.
🔅نویسنده : درآن لحظه میر حمل در فکر مادر مهربان، همسر زیبا و فرزندان دوست داشتنی خود غرق شده بود و متوجه نشد که کسی مدتها در کنارش ایستاده. وقتی که دختر دریا سالار دید؛ حمل غرق در افکار و خیالات است و به اطراف خود توجهی ندارد، خودش سبقت گرفته و با نازو عشوه و با ترنم خاصی جهت جلب توجه میر حمل را صدا زده و گفت: زندانی! برایت غذا آورده ام. اما میر حمل که سخت در افکار خود فرورفته بود، متوجه نشد او دوباره صدا زد و نزیک آمده و غذا را مقابل او گذاشت.
🔅میر حمل : تو که هستی و دلیل این همه همدردی با من برای چیست؟
دختر دریاسالار : من دختر دریا سالار هستم. هنگامی که تو را پیش پدرم آوردند، من کنار پدرم نشسته بودم، بادیدن تو با جان و دل عاشقت شدم و اکنون هم بی تو نمی توانم زنده بمانم. بیا و شرایط پدرم را قبول کن و من هم مال تو خواهم شد. زیرا من وپدرم می خواهیم بچه هایی از نسل تو داشته باشیم که همانند خودت شجاع و جنگجو باشند. توشرطهای پدرم را بپذیر. آزاد می شوی و من برای همیشه مال تو خواهم بود.
🔅میرحمل : آمده ای تا معامله کنی ؟!. ولی جوانی و زیبایی تو مرا گمراه نخواهد کرد.من قلب خود را مدتها پیش به زنی مسلمان و زیبارویی داده ام که چشمانی درشت و دلربا و گیسوان بلندی داشته و تا نیمه های شب درانتظار من می نشیند و رفیقه ی حیات و محبوبه من بوده و اسمش «مه گنج» است.
(با اشاره دست) برو از کنارم دور شو و غذایت را هم ببر. من هیچ احتیاجی به تو غذای نحس تو ندارم. من هزاران دختر بی حجاب ونیمه برهنه ای چون تو را به یک تار مویی از زن محبوبم که مومنه و با حجاب است عوض نمی کنم.
🔅راوی یکم :سپس با این اشعار او را مخاطب ساخت:
✅✅✅✅✅
جن پرنگانی حملء دوست نه بنت چشم شودنت نه خدائی نامء گرانت
پشکش گوند انت ناپکء کندش درانت نایی چانگالان گون مکسان ایر برانت
چک اس بد انت گشی حوکی گلرانت ذال مئگنت دست بندنت خداء نامء گرانت
پشکش چو دراج انت جه زمین بهر گرانت چک اش کتء انت گشی شیری پدل انت
ترجمه:
حمل زنهای فرنگی را دوست ندار.(چون آنها) چشمان(وصورت) خود را نمی شویند و نه هم اسم خدا را برلب می آورند.
پیراهن هایشان کوتاه است (وبه همین جهت) چاله ی نافشان پیدا است.
چنگال (نوعی حلوا) های خرما را با مگسها قورت می دهند.
بچه هایشان را بر دوش می نهند، همانند توله های خوک می مانند.
زن(شایسته) زن های ما هستند که دشتها را می بندندو اسم خدا را بر زبان می اورند.
پیراهن هایشان چنان دراز است که سهم خود را از زمین می برند.
بچه هایشان را به آغوش می گیرند(بچه هایشان) مانند بچه شیر می مانند.
🔅میر حمل:
( با خشم به دختر دریا سالار پرتغالی می گوید): «بلند شو، از جلوی چشم من دور شو، گورت را گم کن. این غذای نجست را هم برای پدر بی همه چیزت ببر.»
🔅مه گنج : دختر دریاسالار با عصبانیت بلند شده، از او فاصله گرفته و می گوید: « ای زندانی مغرور و از خودراضی تو با این برخورد صدمه ی سختی به قلبم وارد کرده و قلبم را شکستی. اما به یاد داشته باش که انتقام پدر برای تو خیلی گران تمام خواهد شد.» و با این گفته های تهدید آمیز از انجا رفت.
🔅راوی یکم : اینجا میر حمل در زندان پرتغالی ها گرفتار مصایب بود و آنجا کلمت)بعضی از ناقلان بندر تیس ذکر کرده اند) مادر و همه عزیزان و اقارب از گم شدن وی سخت ناراحت و پریشان بودند. بیش از همه همسرش که بدون او حتی یک لحظه ای آرام نمی گرفت، پریشان و بی قرار بود.
🔅نویسنده : او بعضی مواقع لب ساحل می رفت و چشم به راه می دوخت. بعضی مواقع در بیابان وجنگل می رفت و از هر عابری که از انجا می گذشت جویای حمل می شد. اما اثر نمی یافت. اتفاقاً روزی فالگیری با دیدن پیشانی و کف دست فال می گرفت آنجا آمد.
🔅مه گنج :( مقدار گندم به فالگیر داده)
زوت کن دست چارگند منی دستء دی منء حالء هچ مکان جستء
دیرکتگ هوتین حملء دنگء سک زهیرواروم په یلء رنگء
نه دپء نوکین دوست کتک زانان گون غم و فکران نشته حیرانان
ترجمه:
ای فالگیر: دستم را ببین وسریعاً اوضاع واحوال را بگو... چرا که مدت طولانی است که میرحمل نیامده من غمزده هستم و می خواهم چهره ی زیبای او را ببینم. از وقتی که رفته نه سلامی از دهان خوشبوی وی آمده نه قاصد وخبر خوشی از وی رسیده است. شاید در جای دیگر دل سپرده یا موضوع دیگری باشد. اما من غرق در فکر و خیال و حیران نشسته ام.
🔅نویسنده : فالگیر نگاهی به کف دست وی انداخته وگفت: محبوب تو در جایی گرفتار شده که هیچ امیدی در برگشت اونیست. دستهای او محکم بسته شده و آن شخص شجاع و دلیر خیلی غمزده و ضعیف شده است.
🔅راوی یکم : وقتی که همسر میرحمل این سخنان ناامید کننده را از فالگیر شنید، خیلی نگران شده و از چشمانش اشک جاری شده و با زاری، افتان و خیران خود را به خانه اش رساند. غیر از آه و ناله کاری دیگری نداشت. شب و روز در یاد حمل می تپید. از هر سنگی و درختی جویای میر حمل می شد. اما هر بار با یاس و ناامیدی بر می گشت.
🔅دریاسالار پرتغالی : (خطاب به میر حمل ) باید از دین خود برگردی و به دین ما بیایی،تورا به سرداری سپاه خود منصوب خواهم کرد، و هر چه بخواهی به تو خواهم داد.»
🔅مه گنج :در این هنگام دختر دریا سالار که کنار پدرش نشسته بود و با چشمان حقارت به میر حمل می نگریست، به حرف امده و می گوید: پدر جان این زندانی مغرور به من سخت توهین کرده و به دین ما و نسبت به شما الفاظ ناشایستی گفته است. این انسان خطرناکی است. قبل از این که موقعیتی به دست آورد و فرار کرده و به وطن خود رفته و نیروی جمع کرده و علیه شما لشکر کشی کند، هر چه زودتر او را بکشید.
دریاسالار پرتغالی : (دستی به کلاهش می کشد ) دخترم! الان آخرین تصمیم خودم را خواهم گرفت . (سپس رو به میر حمل نمودو در حالی که از عصبانیت دندان به هم می سایید، گفت: )
من غیر ازاین که در حکومت خود پست مستقلی به تو خواهم داد، حاضرم این دختر زیباروی خود را نیز به عقد تو در آوردم. با یک اقرار تو علاوه بر آزادی، همه ی آنچه را که گفتم به تو خواهم داد. در صورت انکار، شمشیر جلاد خواهد بودو گردن تو.(و به گردن اش اشاره می کند)
🔅میر حمل: (از سخنان دریا سالار به خشم آمدو با عصبانیت جواب می دهد:)
ای سگ کثیف و کافر پرتغالی، من به پیشنهاد تو را هرگز قبول نخواهم کرد و تمام هستی و دارایی تو را به یک دانه ی ریگ از خاک وطنم عوض نخواهم کرد. تودختر طناز و بی حجاب خود را جلوی من آوردی و به طمع منصب و پست و مقام و ثروت و حکومت می خواهی، عزت و محبت قوم وطنم را از من بگیری. هرگز چنین نخواهد شد. من تا آخرین نفس نه قوم و وطن خود را رها کرده ونه یاد خاطره ی همسر عزیز و با وفای خود را از دل بیرون خواهم کرد. اگر برای چند لحظه دست های مرا باز کنی و شمشیر را به من بدهی، پاسخ تو را خواهم داد. ولی افسوس که دست های من بسته است و من زندانی تو هستم.ظاهراً اختیار در دست تو است که هر کاری بخواهی میکنی.
🔅دریا سالار پرتغالی :( از این جواب میر حمل سخت مشتعل و غضبناک شد)
و دستور داد که جلاد را بیاورند.
🔅نویسنده :جلاد با شمشیر برهنه ی خود نزد میر حمل آمد،میر حمل از دوری وفراق همسر عزیزش که با تمام وجود دوستش داشت، وقتی که دید هرگز او را نخواهید دسد، اشک از چشمانش جاری شده و به اطراف نگاهی انداخته و چون دید که کسی نیست تا پیغام او را به همسرش برساند، رو به آسمان نموده و گفت: ای بادی که می وزی تو پیغام مرا به کلمت بلوچستان برده و به همسرم مه گنج برسان که :
✅✅✅✅✅✅
وت خدا سئی انت که داشتکال زوارن گیشترء بشامی جروحوران
په وتی ماتء باز دلگیران من و تی که گنج بالا زیران
اگر گری جودء چو من بورسوارء بگر شرسرء لائق نامدارء بگر
زخم جن بیت وحمل نامء نوک بکنت گورکشء بیت و حملء نامء نوک بکنت
ترجمه: ای همسر عزیزم خدا خود بهتر می داند که مجبوری سختی مرا نگه داشته یعنی سپاهیان دشمن همچون باد اطراف مرا گرفته اند. دلم برای مادرم خیلی تنگ شده و ای همسر- مه گنج- خود را برای تو فدا می کنم. یعنی یاد و خاطره تو رادل داشته و به جای دوری سفر می کنم. اگر به جای من کس دیگری را برا ی خودت انتخاب می کنی، کسی باشد که مانند من چابک، سوار لایق، نیک و نامدار باشدو با شمشیر زنی و شکار شیر و گورخر نام مرا زنده کند.
🔅راوی دوم :پس از آن دریا سالار شقی القلبب پرتغالی به جلاد دستور دارد تا سر میر حمل را از تن وی جدا کند. جلادگردنش را زد. سر از تن وی جدا شده و به کناری افتاد.
نویسنده : اینگونه پرتغالی های ظالم و خونخواربه زندگی این جوان بلوچ دلیر و زیبا روی ایران زمین خاتمه دادند.
🔅راوی یکم : بعضی اعتقاد دارند که پرتغالی ها پس از دستگیری میر حمل او را در «مسقط» از شهرهای کشور عمان و مدتی بعد در شهر «گوا» در هندوستان منتقل کرده اند.
🔅مه گنج : برخی چنین روایت می کنند که پس از شهادت میر حمل دل و جگر او را در آورده به سردارد پرتغالی ها دادند و آن هم به خاطر این که شجاعت و دلاوری میرحمل در وی به وجود آید، دل و جگر وی را خورده است.
🔅نویسنده :بعضی دیگر می گویند، که پس از کشته شدن میرحمل بدنش را تکه تکه کرده و در دیگی بزرگی با آن آبگوشت درست کرده وبه زنان خود داده اند تا شجاعت وی در آنها اثر گذاشته و صاحب فرزندان شجاعی همانند میر حمل شوند.
خلاصه این گونه داستان زندگی این مرد بزرگ و مجاهد فداکار به پایان رسید ولی نامش تا ابد در یادها و صفحات تاریخ در بستره جغرافیا نقش بسته است. مانند میر عابدین جد چهارم من در دومین پلایای بزرگ ایران و مانند میر شکار در سهل آباد
و مانند آق صفر جد مرحوم صابری ...
حماسهای که مردم بلوچ برای میر حمل میخوانند نه تنها به گونه حماسه تعلق دارد بلکه آن را میتوان یک« سوگ سرود» نیز دانست که در همه جای ایران برای قهرمان شهید که در برابر بیگانگان متجاوز میایستاد خوانده میشود، به این ترتیب ادبیات مربوط به حمل پیوندی معنوی با ادبیات موسیقایی سایر اقوام ایرانی دارد. حمل بلوچ همزاد رستم است و قهرمانی حافظ ایران. قوم ایرانی بلوچ همواره حافظ و مدافع سرزمین عزیزمان ایران در برابر بیگانگان متجاوز بوده است.
✅✅✅✅✅✅✅⚪️