اطلاع رسانی موضو عات مورد نیاز  به دانشجویان ارجمند فریمان
 

هفته دفاع مقدس

سلام بر شهدا و سلام بر خانواده شهدا؛ سلام بر بزرگانی که پا در زمین شلمچه و طلائیه گذاشتند و در زیر آفتاب سوزان وقتی آب قمقمه شان تمام شد، قمقمه ها را خاک کردند تا یاد آب نیفتند. سلام بر کبوترانی که خلعت زیبای شهادت را پوشیدند و پر به آسمان گشودند. فرا رسیدن هفته دفاع مقدس را خدمت شما بزرگواران بسیجی پیشکسوت تبریک عرض می نمایم.

هفته دفاع مقدس

سلام بر شهدا و سلام بر خانواده شهدا؛ سلام بر بزرگانی که پا در زمین شلمچه و طلائیه گذاشتند و در زیر آفتاب سوزان وقتی آب قمقمه شان تمام شد، قمقمه ها را خاک کردند تا یاد آب نیفتند. سلام بر کبوترانی که خلعت زیبای شهادت را پوشیدند و پر به آسمان گشودند. فرا رسیدن هفته دفاع مقدس را خدمت شما بزرگواران بسیجی پیشکسوت تبریک عرض می نمایم.

هفته وحدت

سلام و عرض ادب
گرامی باد هفته وحدت، که هفته نور و سرور، و ایام شادی و همبستگی است.

زالوقال روستای در مجاورت دریاچه بزنگان

آیین فرزند خواهی

آیین فرزند خواهی با شواهدی در کنار مگانی منسوب به پیر بغو

روستای الغور فریمان

عکاس و محقق حسن صادقی یونسی*

حمید رضا رحمانی شهر نصر آباد

معدن

گشت و گذار

🟢محمود آباد سفلی و جلوه های دیدنی فراوان
🔴گزارش: حسن صادقی یونسی(جغرافیا)
(۲۱شهریورماه ۱۴۰۳)
این روستا در دهستان میان جام قرار دارد و بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن (۴۵۵خانوار) ۱٬۹۵۳نفر بوده‌است.

🔅این روستا در میان جلگه جام و در کنار جام رود واقع شده‌است و از قدیمی‌ترین و در عین حال مهم‌ترین روستاهای این بخش شناخته می‌شود.

☀️در کتب تاریخی نام این روستا زرشتک (زرتشتک، زرتشتی‌ها) که به عنوان بخشی از خرگرد کهن جام بوده، معرفی می‌کنند به‌طوری‌که از نگاه رشید سفیدان، می‌شنویم که قبلاً این روستا محل سکونت زرتشتیان، اعیان‌نشین و در عین حال مهم خرگرد جام بوده‌است.

🔅اکثر جمعیت این روستا کشاورز و دامدار می‌باشند.

☀️از محلات مهم یا قدیمی این روستا می‌توان به ارگ، موری‌ها و بخش مرکزی و کهن روستا که در حصار برج و باروها قرار گرفته‌است نام برد.

☀️این روستا دارای یک بیمارستان نیمه فعال - دهیاری، شورای اسلامی روستا - آتشنشانی، مدارس در پایه‌های مختلف آموزشی و همچنین حمام و کتابخانه و تعداد قابل توجهی مسجد و حسینیه و نانوایی و بانک و مغازه ... می‌باشد است.در نزدیکی روستا بقایای یک سکونتگاه تاریخی و مزار منسوب به" ابودردا" و روستای زادگاهی هنرمند معاصر پورعطایی در حوالی محمود آباد سفلی قابل روئت هستند.از همه جالب تر وجود بومگردی بسیار زیبای این روستا است.

🔅مذهب اکثر محمودآبادی‌ها تشییع بوده اما اهل تسنن نیز بخشی از جمعیت روستا نیز شامل می‌شوند.

🔅دیدنی و در عین حال مهم‌ترین بخش این روستا علاوه بر اسامی زیبای روستا؛ برج و باروها و تعداد دو دروازه‌ای می‌باشد که بگفته برخی از کتب قدمت آن به دوران صفوی برمیگرد که نوع پوشش طاق‌های خشتی دورازه‌ها از مهم‌ترین شاخص‌های معماری است که کمتر در ساخت این چنین بناهایی دیده شده‌است. هر چند بواسطه عدم توجه اداره میراث فرهنگی و گردشگری و صنایع دستی؛ همچنین دست اندازی‌های مردم، بخش زیادی از دیوار و دروازه شرقی روستا تخریب یا در حال تخریب می‌باشد.

☀️بر اساس آخرین سرشماری نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت روستا ۱۷۴۵ نفر اعلام شده‌است.

☀️خانوار جمعیت مرد زن
۴۹۰ ۱٬۷۴۵ ۸۹۰ ۸۵۵
ژئو تیم فریمان علاوه بر بازدید از موارد یاد شده از معدن بسیار مهم نزدیک روستا نیز بازدید نمود.مهندس شیردلی و دکتر محسن کمالی و خانم اکرم کمالی جامی و علی اصغر جباری
و دکتر حمید رضا رحمانی (شهر نصر آباد)در راهنمایی و استقبال و پذیرایی مساعدت لازم مبذول نمودند. ثبت فعالیت ژئو تیم در بازدید معدن گردشی و گردشگری تاریخی توسط مهندس صادق توکلی فریمانی ثبت و ضبط گردید.بصورت برخط دکتر علی اصغر مریدی فریمانی و مهندس علی شاملوئیان و مهندس محمد پوررضا با گروه بازدید کننده در ارتباط بودند.
🔵نکته مهم
معدن انتیموان “تربت جام” دومین معدن مهم این فلز در ایران است. این معدن در 45 كيلومتری شمال غرب تربت جام و در روستای چشمه جوهر قرار دارد.که از مهمترین بخش های بازدید گروه محسوب می شود.

دانشجوی موفق

دانش آموخته موفق پیام نور مرکز فریمان
دانش آموز دبیرستان فریمان بودم، یکروز پیاده بسوی بهشت صادق شهر فریمان حرکت کردم و نیت کردم اگر دانشگاه قبول شوم این کار را دوباره انجام خواهم داد.الان دانشگاه فردوسی در مقطع دکتری تحصیل می کنم و شغلی مناسب هم دارم و علاوه بر تدریس در شهر نصرآباد و تربت جام... موسسه هنری هم دارم.
حمید رضا رحمانی هستم و فعالیتم را در دانشگاه پیام نور مرکز فریمان بعنوان دبیر انجمن علمی دانشجویی هیچگاه فراموش نمی کنم.

عکاس این لحظه مهندس صادق توکلی

گزارش تصویری بازدید از روستای دم روباه

نمایش نامه بسوی نور


🔴نمایش نامه کوتاه " بسوی نور"

🔵نویسنده: حسن صادقی یونسی(1403)
(براساس خاطره ای از برادر استاد شهید مطهری فریمانی(ره)_حاج حسن مطهری فریمانی)

✅راوی:
تابستان سال ۱۳۳۹ بود.استاد شهید مطهری یک هفته‌ درشهر فریمان بودند و می خواستند به شهرمشهد بروند.
🔅برادر استاد شهید مطهری :
تابستان سال ۱۳۳۹ بود. شهید مطهری یک هفته‌ در فریمان بودند و می خواستند به مشهد بروند. من با یکی دیگر از اقوام رفتیم ببینیم ماشین هست یا نه؟!
راوی :یک تاکسی برای مشهد ایستاده بود که راننده اش یک پایش می‌لنگید و به «محمد لنگ» معروف بود.
🔅برادر شهید مطهری:
گفتم یک نفر جا دارید؟ گفت: بله. زود بیایید می‌خواهیم حرکت کنیم(با دستمال عرق صورت اش را پاک کرد). ☀️راوی : دو زن و یک مرد هم عقب نشسته بودند.

🔅برادر شهید مطهری :
من آمدم منزل و با استاد شهید مطهری به آنجا رفتیم. به آقای مطهری اشاره کردم و به راننده گفتم: مسافر مشهد ایشان است.
راننده :( با لهجه غلیظ فریمانی و با تعجب گفت:) «اوه! آخوند برای ما آوردی؟! آخوند آمد و نیامد دارد! اگر آخوند سوار کنم یا ماشینم چپ می‌کند یا موتورش می‌سوزد!». (بلافاصله پشت ماشین نشست و رفت.)

🔅راوی : برادر شهید و فرد همراهش که خیلی عصبانی شده بودند، سریع سوار جیپمان شدند و تعقیبش کردند.
برادر شهید : وقتی به پمپ بنزین رسیدیم، تا از ماشین پیاده شد من از پشت سر او را گرفتم و فرد همراه من به او ضربه‌ای زد.
راوی : راننده بنزین نزد و از همانجا به شهربانی فریمان رفت تا از آنها شکایت کند.

برادر شهید: ما هم برگشتیم و رفتیم جای اول که آقای مطهری در آنجا منتظرمان مانده بود. ایشان تا ما را دید گفت: کجا رفتید؟ دعوا کردید؟ گفتیم: دیدید که چه گفت؟!!.
استاد مطهری: ما این‌قدر در تهران از این حرف‌ها می‌شنویم ولی هیچ اعتنایی نمی‌کنیم.

🔅راوی : از شهربانی دنبال ما آمدند.
🔅برادر شهید: یک افسر آنجا بود که از شانس ما فردی مذهبی بود. با عصبانیت به ما گفت: چرا او را زدید؟ جریان را گفتیم.
افسر شهربانی: (خطاب به راننده) این حرف‌ها چیست؟!! که ماشینم با سوار کردن آخوند چپ می‌کند؟ تو باید هر مسافری را با هر تیپ و مرامی سوار کنی. آخوند باشد یا ارمنی! چرا این حرف را زدی؟
🔅راوی :در این بین مرحوم استاد شهید مرتضی مطهری که از جریان باخبر شده بود، آمد و از راننده عذرخواهی کرد.
🔅 افسر نگهبان:( با اشاره به راننده) برو صورتت را بشوی و رضایت بده. افسر نگهبان:( از ما هم پرسید:) شما هم شکایت دارید؟ گفتیم: بله.
☀️راوی وقتی راننده دید که مأمور شهربانی خیلی طرف او را نمی‌گیرد، از شکایت منصرف شد.
شهید مطهری : (صورت راننده را بوسید و عذرخواهی کرد) و بعد راننده رضایت داد.
🔅برادر شهید :ما هم رضایت دادیم.

🔅 افسر شهربانی : به راننده گفت: برو و این آقا را به مشهد ببر. گفت: نه، نمی‌برم. اینها این بلا را سر من آورده‌اند حالا من این آقا را سوار ماشینم کنم؟!
افسر شهربانی: نمی‌بری؟
راننده: نه.
افسر شهربانی: پس دیگر حق نداری در این خط کار کنی.
راوی : راننده وقتی این را شنید مجبور شد که آقای مطهری را سوار ماشینش کند و به مشهد ببرد.

برادر شهید:ما به برادرمان گفتیم حالا که این جریانات پیش آمده شما با این ماشین نرو. ممکن است اتفاقی بیفتد یا دوباره اهانتی به شما بشود که ایشان قبول نکرد
🔅شهید مطهری: نه، می‌روم. مشکلی پیش نمی‌آید.
راوی: دو هفته بعد🟢

☀️برادر شهید: ده، پانزده روز بعد می‌خواستم به مشهد بروم. دیدم همان راننده آنجا نشسته است.
🔅راننده :( چشمش به برادر شهید مطهری افتاد ) او را صدا زد و گفت: بیا کارت دارم.
🔅برادر شهید: با خودم گفتم: حتما می‌خواهد تلافی کند.(با تردید گفتم بفرمایید چکار دارید؟!)
🔅راننده : آن آقایی روحانی که آن روز آوردی و سوار ماشین ما کردی، که بود؟
🔅برادر شهید: برادرم بود. استاد مطهری
تهران تشریف دارند
راننده: باز هم به فریمان می‌آید؟
☀️برادر شهید: تابستان‌ها می‌آید.

☀️راننده: می‌خواهم دهانش را ببوسم، پایش را ببوسم. من بچه مسلمان هستم ولی از مسلمانی هیچ سرم نمی‌شود. ۴۵ سال از عمرم گذشته، نه نماز خوانده‌ام، نه روزه گرفته‌ام و همه نوع عیاشی هم کرده‌ام. ولی نمی‌دانم این آقا در راه مشهد با من چه کار کرد که مرا از این رو به آن رو کرد.(اشک توی چشم هایش جمع می شود)
برادر شهید: چطور؟
راننده: تا مشهد برای من صحبت کرد و مرا از این رو به آن رو کرد.
🔵(تماس تلفنی)
🔅برادر شهید :بعد از چند روز زنگ زدم به برادرم و جریان را پرسیدم.
🔅شهید مطهری : ما که سوار تاکسی شدیم سر صحبت را با راننده باز کردم. اول که رویش را آن طرف کرده بود و اعتنا نمی‌کرد. کم‌کم که صحبت می‌کردم به حرف‌هایم توجه می‌کرد و نرم‌تر شد و به من نگاه می‌کرد. مدتی که گذشت به حرف‌هایم گوش می‌کرد.

به مشهد که رسیدیم، می‌خواستم با بقیه مسافرها پیاده شوم ولی او نگذاشت
🔅راننده: حاج آقا بشین با شما کار دارم. نمی‌دانم چه اتفاقی افتاده، من حالت دیگری پیدا کرده‌ام. صحبت‌های شما این‌قدر در من اثر کرده که نمی‌دانم چه کار کنم. حالا می‌خواهم بروم حرم امام رضا(ع) توبه کنم اما بلد نیستم. چه کار کنم؟
🔅شهید مطهری: برو به حضرت امام رضا(ع) بگو از این تاریخ من همه گناهانم را کنار گذاشتم و می‌خواهم روزه بگیرم و نماز بخوانم.(آهنگ آمدم ای شاه پناهم بده ...‌)
🔅استاد مطهری : شرش را شما به پا کردید، خیرش برای این بنده خدا بود!
hasan sadeghi younesi

گردشگری روستایی

گردشگری روستای خلاق در منطقه پساکوه فریمان
گزارش: حسن صادقی یونسی
با همکاری_علی رضا ساکت فریمانی*سایکل توریست و کوهنورد
🔅سیزده شهریور روز ملی مردم‌شناسی در ایران با نام دانشمند شهیر حوزه فرهنگ و تمدن ایرانی ابوریحان بیرونی گره خورده است.و منطقه روستایی پساکوه فریمان
در بخش قلندرآباد *دهستان سفید سنگ شهرستان فریمان واقع شده است.از فریمان حدودا تا روستای الغور ۸۴ کیلومتر (بخشی از راه دسترسی هنوز آسفالت نیست).
☀️ارائه مفاهیم گردشگری در قالب تاتر خیابانی در روستا
تئاتر در مدارس روستایی یا در محدوده مساجد نه تنها دانش آموزان را با سالم ترین و اخلاقی ترین هنر سرگرم می کند بلکه می تواند وسیله انتقال اساسی ترین مفاهیم تربیتی باشد و فضای مربوط به رشد و بالندگی کودکان و نوجوانان را از نصیحت گری خشک و بی روح خارج ساخته و اجازه دهد که معیارهای مورد نظر بزرگسالان که می خواهند با تحکم به آن ها بیاموزند را در یک تجربه واقعی کشف کنند.در طی چند سفر به مناطق روستایی توجه به استعدادیابی و تهیه نمایش نامه مناسب و اجرای آن (مانند نمایش فوجیتا)مورد استقبال کودکان باهوش روستای الغور قرار گرفت.
☀️اهمیت دادن به کتاب و ترویج کتاب خوانی در منطقه پساکوه فریمان(کتاب های برای کودکان و کتاب های صوتی)، اهمیت دادن به علم و آگاهی‌ است و انس با کتاب و ترویج فرهنگ کتابخوانی از الزامات پیشرفت و توسعه‌ی همه‌جانبه‌ی جامعه روستایی است‌.بدون شک ذوق و شوق لحظه دریافت کتاب توسط روستازادگان فراموش نشدنی است.و جا دارد از خیرین و موسسه برگ زندگی پویا بابت در اختیار قرار دادن کتاب مناسب سن کودکان روستایی و سایر موارد تشکر گردد.
🟢 آشنایی گردشگران روستایی با گیاهان دارویی و سبک زندگی روستاییان .گیاهان دارویی در ایران همیشه مورد توجه بوده و در طب سنتی کاربردهای فراوانی نیز دارد. یکی از این گیاهان دارویی "ترنجبین" است، این گیاه دارای طبع گرم و تر است. ترنجبین ماده ای شیرین است که به صورت شبنم روی گیاه خارشتر یا خاربز می نشیند. این شیرابه های قندی به طور طبیعی و با ایجاد شکاف به خارج تراوش می شود. مصرف ترنجبین، سرفه را تسکین داده و درد سینه را از بین می‌برد.
گیاه خارشتر درختچه یا بوته خاری است که در بیابان ها و دشت های کم ارتفاع ایران (خراسان، یزد، اطراف قم و بوشهر) به صورت خودرو می روید. در فصل گرما و در اواخر تابستان؛ شبها روی برگها و شاخه های این گیاه قطرات ترنجبین ظاهر می شود و روستاییان محل صبح های خیلی زود قبل از طلوع آفتاب آن را جمع آوری می کنند. وجود موتورسیکلت سواران
با ابزاری تحت عنوان" کونتول" که از پوست گاو یا شتر ساخته شده است در حوالی جاده روستایی نوید اشتغال تعدادی جوان از طریق گردآوری گیاهان دارویی(ترنجبین زنی و یا گردآوری کتیرا و بعضا زیره کوهی و ...) را می دهد.
🔴کلام آخر:ابوریحان بیرونی قرن‌ها پیش از مالینوفسکی و بواس برای تحقیق درباره فرهنگ، به "مشاهده مستقیم" روی آورد و راز و اهمیت فوق‌العاده "حضور در میدان" و "مشاهده مشارکتی" را به منظور شناخت فرهنگ دریافت. او به هند رفت. زبان کشوری را که می‌خواست به تحقیق درباره فرهنگ آن بپردازد، (زبان سانسکریت) آموخت. از روش مصاحبه برای گفت‌وگو با مطلعان کلیدی در هند استفاده کرد. این در حالی است که‌ حتی هم‌اکنون هم بسیاری از مردم‌شناسان از سختی کار در میدان با وجود سهولت و گسترش تکنولوژی حمل و نقل چون هواپیما و قطار و اتوموبیل روی گردانند و سختی آموختن زبان را بر خود هموار نمی­‌سازند. ابوریحان بیرونی چون مالینوفسکی دفترچه یاداشتی نداشت که پس از مرگش محتوای قوم‌­مدارانه آن فاش شود و به‌دلیل بیان احساسات منفی و اتخاذ نگاه برتر نسبت به انسان‌های غیرغربی که آنها را مطالعه می‌کرد آماج نقد واقع شود. این دفترچه یادداشت جهانیان را درباره مردم‌شناسی که او را بانی و بنیانگذار مطالعه میدانی و مشاهده مشارکتی معرفی می‌کنند، دچار بهت و حیرت ساخت. اما ابوریحان ارزش متفاوت بودن را در حوزه فرهنگ می‌دانست و منابع درک او از تفاوت‌های فرهنگی منابع اسلامی چون قرآن(سوره الروم آیه ۲۱ و ۲۲) و سنت‌های ایرانی بود.
امیدواریم: گردشگری روستایی در نواحی پیرامون شاهان گرماب به جهت وجود چشمه آبگرم و آثار تاریخی و سنگ نگاره ها و وجود معادن و مزارع و دامداری سنتی و وجود غار و روستاهای متنوع و گسترش طبیعتگردی و کوهنوردی
بسط و گسترش شایسته ای داشته باشد .البته تکمیل زیرساخت ها و آسفالت کردن کامل راههای دسترسی و آنتن دهی تلفن همراه این امر را تسریع خواهد نمود.ترویج کتابخوانی با وجود کتابخانه سیار روستایی و تشکیل انجمن های دوستداران میراث فرهنگی گامی در جهت توسعه پایدار روستایی خواهد بود.

روستای الغور فریمان

نمایش نامه دریاچه ماهی


نمایش‌نامه «دریاچه ماهی»
نوشته: حسن صادقی یونسی

### شخصیت‌ها:
1. تخریبچی: جوانی کم سن و سال، با لباس غواصی پلنگی شکل، اسلحه کلاشینکوف قنداق تاشو بر دوش، کلاه آهنی بر سر.
2. عباسعلی پور: (حضور فیزیکی ندارد، تنها به عنوان شخصیتی که با او خداحافظی شده، ذکر می‌شود.)

### صحنه:
صحنه‌ی نمایش شامل یک پهنه‌ی آب و خاکریز است. در دو طرف صحنه، آب‌های راکد دریاچه دیده می‌شود که جاده‌ای از میان آن می‌گذرد. خاکریز کوتاهی در میانه صحنه قرار دارد و در پس‌زمینه، سنگرهای بتنی دشمن به چشم می‌خورد. صدای گلوله و خمپاره گاه‌به‌گاه شنیده می‌شود.

### نورپردازی:
نور سرد و آبی‌رنگی، فضایی از شب و جنگ را تداعی می‌کند. نور قرمز گاه‌به‌گاه بر اثر انفجارها روشن می‌شود و سایه‌های سنگین و متحرکی بر صحنه می‌اندازد.

### دکور:
صحنه با آب‌های تیره و راکد، سنگرهای بتنی در پس‌زمینه، و خاکریزی که در میانه صحنه قرار دارد، تزیین شده است. در گوشه‌ای از صحنه، چاله‌ای کوچک و پر از آب دیده می‌شود. صدای دوردست خمپاره و تیراندازی مدام به گوش می‌رسد.

---

### آغاز نمایش:

*(تخریبچی وارد صحنه می‌شود. او از ماشین تویوتا پیاده می‌شود و با عباسعلی پور خداحافظی می‌کند. سپس به سمت خاکریز می‌رود. صدای گلوله‌ها و خمپاره در پس‌زمینه شنیده می‌شود. تخریبچی با نگاهی مضطرب و در عین حال مصمم، به اطراف نگاه می‌کند.)*

تخریبچی:
(با خودش، نگاهی به خاکریز می‌اندازد)
خوب خوب، یک خاکریز کوتاه... یک جاده که دو طرفش آب است...
(رو به تماشاگران، با لحنی آرام)
جاده با خرج گود منفجر و قطع شده... روبروی من، دشمن پشت سنگرهای بتنی، چون کفتارهای پیر بی‌دندان... نگران از پیشروی، مضطرب از عقب‌نشینی...

*(چند قدم در صحنه راه می‌رود و به سنگرهای دشمن خیره می‌شود.)*

تخریبچی:
از دور سرباز بعثی را دیدم، او هم مرا دید...
(ناگهان به داخل چاله‌ای کوچک می‌پرد. صدای اصابت خمپاره به گوش می‌رسد. تخریبچی خودش را می‌تکاند.)
نزدیک بود... بهتر است بروم یک کیسه خواب از آن سوی خاکریز بگیرم... به به، کیسه خواب... رزمنده محصل فریمانی، تنها و بی‌یاور اینجا، روبروی دشمن عراقی... با یک تفنگ و یک سیم‌چین و یک سرنیزه... بدون غذا... بدون آب...

*(دوباره راه می‌افتد و با خود حرف می‌زند. صدای خمپاره‌ای دیگر به گوش می‌رسد. او ناگهان می‌ایستد.)*

تخریبچی:
(نوازش کردن کلاهش)
صدای خمپاره‌ای که کلاه آهنی‌ام را پاره کرد... اینجا کلاه تیر سیمینوف خورده و از سقف خارج شده... اینجا و اینجا ترکش... کاش داداش رضا هم کلاهش تیر و ترکش را دور می‌کرد... رضا شش سال از من بزرگتر بود، سال ۶۰ شهید شد...

تخریبچی:
(به خودش)
خیلی تشنه‌ام...

*(بلند می‌شود و خمیده‌خمیده به سمت دشمن نگاه می‌کند.)*

تخریبچی:
ای نامردا، شوهر خواهرم را با شلیک آرپی‌جی زخمی کردید... در سال ۵۹ در قصر شیرین... رضا را در بستان شهید کردید... حال من روبروی‌تان ایستادم، تشنه و لبانی که ترک خورده...

*(ناگهان متوجه آب‌های راکد نزدیک خاکریز می‌شود. به سمت آن می‌رود و دستش را درون آب فرو می‌کند.)*

تخریبچی:
(با چهره‌ای مشمئز)
آب بوی بدی می‌دهد و طعمش تلخ... شور و... است.

*(به خاکریز تکیه می‌کند و نگاهی به سنگر کوچک خودش می‌اندازد.)*

تخریبچی:
(با لبخندی تلخ)
بدترین حالت این است که با لباس غواصی بخواهم بروم دستشویی...
(خنده‌ای کوتاه می‌کند، سپس دستش را روی شکمش می‌گذارد.)
انگار کمی دل‌پیچه هم دارم...

*(نگاهش به دوردست، در حالی که با خود فکر می‌کند.)*

تخریبچی:
چند روز پیش عملیات کربلای ۵ بود... من و حسن کربلایی و عنابستانی و بقیه بچه‌های تخریب لشگر ۵ نصر خراسان... پس از ماه‌ها آموزش غواصی... حرکت در گل و لای... حضور در آب‌های سرد سرد سرد...
(لرزیدن بدنش را به نمایش می‌گذارد.)
زمستان در آب... کلی سرب به کمرمان بسته بودند تا فین بزنیم... و بلاخره مجبور می‌شدیم درون لباس‌مان ادرار کنیم... چند ثانیه گرم می‌شدیم... و باز دندان‌های‌مان به هم می‌خورد... اما ستون پنجم و هواپیماهای جاسوسی آمریکایی عملیات را لو دادند...

تخریبچی:
(با صدایی آهسته و لرزان)
یا ابوالفضل العباس، چقدر تشنه‌ام... چطور موقع شروع عملیات کربلای ۵ از اینجا معبر بزنم...

*(چند لحظه سکوت می‌کند و سپس شروع به خواندن نوحه می‌کند.)*

تخریبچی:
(نوحه‌خوانی)
ابوالفضل علمدار، برادر علمت کو؟

*(صدای بولدوزر و بیسیم از دوردست به گوش می‌رسد. تخریبچی به سمت صدا نگاه می‌کند و لبخندی بر لبانش نقش می‌بندد.)*

تخریبچی:
بلاخره رفقا... دیگر مهندسی رزمی و واحد تخریب آمدند... امیدوارم آب هم... کلمنی و دبه و بطری داشته باشند... لابد قمقمه‌شان پر از آب است...

*(صحنه در تاریکی فرو می‌رود. صدای تیراندازی و خمپاره‌ها همچنان در پس‌زمینه شنیده می‌شود.)*

---

این نمایش‌نامه با تمرکز بر لحظات احساسی و دشوار یک رزمنده جوان در جنگ طراحی شده است. فضای جنگ و ناامیدی، همراه با خاطراتی از عزیزان از دست رفته، به تماشاگران اجازه می‌دهد تا درک بهتری از زندگی و تجربه‌ی جنگ پیدا کنند.
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

استاد صادق ملول نوشت

جناب آقای استادحسن صادقی یونسی
نوید مسرت بخش انتصاب شایسته ی حضرت عالی را به عنوان عضو هیات اندیشه ورز دانشگاه پیام نور خراسان رضوی را تبریک و تهنیت عرض می نماییم.
بدون شک با عنایت به روحیه جهادی و خستگی ناپذیرتان درکارگروه "وقف میراث ماندگار" سبب پویایی و فعال تر شدن این بخش دردانشگاه بزرگ پیام نور خراسان خواهد شد.
ازدر گاه ایزد منان مزید توفیقات برای خدمتی سرشار از شور و نشاط و مملو از توکل الهی در جهت رشد وشکوفایی ایران اسلامی مسالت داریم.

مدیر و موسس صدای برتر ایران
صادق ملول

🆔 @sedayebartareiran

گزارش

گزارش خبری مراسم رونمایی از طرح گل گردون

به مناسبت هفته دولت، مراسم رونمایی از طرح آموزش ابراز محبت کلامی به والدین تحت عنوان "گل گردون" با حضور مسئولان شهرستان، امام جمعه موقت و رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی فریمان ، نماینده فرماندار و استاد حسن صادقی یونسی عضو هیات اندیشه ورز دانشگاه پیام نور خراسان رضوی و جمعی از بزرگان در موسسه فرهنگی و هنری برگ زندگی برگزار شد.

این مراسم با استقبال گرم مهمانان آغاز شد و مدیرعامل موسسه برگ زندگی ضمن خوشامدگویی، به اهمیت تحکیم بنیان خانواده و نقش محبت کلامی در ایجاد روابط سالم اشاره کرد. وی تأکید کرد که این طرح با هدف ارتقاء ارتباطات خانوادگی و ایجاد فضای محبت‌آمیز در خانواده‌ها طراحی شده است.

در ادامه، امام جمعه موقت شهرستان که رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز می باشد ، به ایراد سخنرانی پرداخت و بر لزوم توجه به ارزش‌های خانوادگی و نقش والدین در تربیت فرزندان تأکید کرد. ایشان ابراز امیدواری کردند که این طرح بتواند به تقویت روابط خانوادگی و اجتماعی کمک کند.

در پایان مراسم، با رونمایی رسمی و اجرای طرح آموزش ابراز محبت کلامی به والدین در قالب مراسم"گل گردون"، حاضرین با ابراز خرسندی و حمایت خود از این ابتکار، به تأکید بر اهمیت عشق و محبت در خانواده‌ها پرداختند.

این مراسم با هدف اطلاع‌رسانی به خانواده‌ها و تشویق آن‌ها به ابراز محبت کلامی به یکدیگر، به عنوان یک گام مثبت در راستای تحکیم بنیان خانواده‌ها برگزار شد.

موسسه فرهنگی و هنری برگ زندگی با بهره‌گیری از این طرح، امیدوار است که بتواند فرهنگ محبت و محبت‌ورزی را در جامعه ترویج دهد.

تحلیل نمایش

بااحترام
تحلیل نمایش نامه، تقدیم حضورتان می گردد:
نمایشنامه "کاکامراد" نوشته حسن صادقی یونسی به‌طور عمده بر محور زندگی و فعالیت‌های انسان‌دوستانه دکتر تتسو ناکامورا، یک پزشک ژاپنی که در افغانستان به عنوان "کاکامراد" شناخته می‌شود، متمرکز است. این نمایشنامه با استفاده از روایات چندگانه و دیالوگ‌های شخصیت‌های مختلف، تلاش می‌کند تا اهمیت فعالیت‌های انسان‌دوستانه و فرهنگی در ایجاد صلح و بهبود زندگی مردم را به تصویر بکشد.

### تحلیل ساختاری و محتوایی

1. روایت چندگانه و نقش راویان:
نمایشنامه با استفاده از راویان مختلف (راوی اول و دوم) آغاز می‌شود که به معرفی جغرافیا، تاریخ و وضعیت مذهبی افغانستان می‌پردازند. این بخش از نمایشنامه به بینندگان کمک می‌کند تا زمینه‌ی فرهنگی و اجتماعی افغانستان را بهتر درک کنند. این روش یک ابزار مؤثر در تئاتر است که اطلاعات ضروری را به‌صورت مختصر و موجز به مخاطب منتقل می‌کند.

2. پیوند بین گذشته و حال:
نمایشنامه به‌خوبی داستان ساداکو، دختری که در جنگ جهانی دوم قربانی بمب اتمی شد، را با فعالیت‌های ناکامورا پیوند می‌دهد. این پیوند نشان‌دهنده‌ی اهمیت تاریخ و درس‌هایی است که می‌توان از آن‌ها برای ساختن آینده‌ای بهتر و صلح‌آمیز آموخت.

3. شخصیت‌پردازی:
شخصیت کاکامراد (تتسو ناکامورا) به‌عنوان یک فرد انسان‌دوست و فداکار به تصویر کشیده می‌شود که زندگی‌اش را وقف خدمت به مردم افغانستان کرده است. شخصیت او به‌عنوان نمادی از فداکاری و تعهد به انسانیت نمایش داده می‌شود. همسر، دختر و برادر ناکامورا نیز نقش مهمی در نمایش احساسات و تأثیرات انسانی این داستان بازی می‌کنند.

4. پیام‌های کلیدی:
- صلح و انسان‌دوستی: داستان ناکامورا و اقدامات او در ساخت کانال‌های آبرسانی و بهبود زندگی مردم، تأکید بر اهمیت اقدامات سازنده و انسانی به‌جای استفاده از اسلحه و خشونت دارد. شعار "آب، نه اسلحه" ناکامورا، پیام اصلی نمایشنامه را تقویت می‌کند.
- توجه به مسائل اجتماعی و فرهنگی: کاهش دسترسی به آموزش و مشکلات تغذیه‌ای در افغانستان به‌عنوان مشکلات عمده اجتماعی مورد توجه قرار می‌گیرد. نمایشنامه با مطرح کردن این مسائل، سعی دارد تا مخاطب را به تفکر درباره نیازهای واقعی و فوری جامعه وادار کند.

5. ساختار روایی و دراماتیک:
استفاده از دیالوگ‌های مستقیم و روایات از زبان شخصیت‌ها، به نمایشنامه یک ریتم پویا و جالب می‌بخشد. روایت‌های توصیفی، احساسات و دیدگاه‌های مختلفی را از طریق شخصیت‌های متفاوت ارائه می‌دهند که باعث غنای بیشتری در داستان‌پردازی می‌شود.

6. استفاده از نمادها و استعاره‌ها:
- درناهای کاغذی و تندیس صلح: این نمادها به‌عنوان استعاره‌ای برای آرزوی جهانی برای صلح و همدلی انسانی به کار رفته‌اند.
- کانال‌های آبرسانی: به‌عنوان نمادی از زندگی و رونق اقتصادی، نماد تعهد ناکامورا به بهبود شرایط زندگی مردم و تأکید بر اهمیت منابع طبیعی و مدیریت صحیح آن‌ها است.

### نتیجه‌گیری

نمایشنامه "کاکامراد" نه تنها یک داستان زندگی‌نامه‌ای است، بلکه یک پیام قدرتمند در مورد اهمیت صلح، فداکاری و انسان‌دوستی در جهانی پر از خشونت و نابرابری را ارائه می‌دهد. این نمایشنامه تلاش می‌کند تا توجه مخاطب را به نقش اقدامات کوچک اما معنادار در ایجاد تغییرات بزرگ جلب کند و بر اهمیت توجه به نیازهای واقعی انسان‌ها تأکید کند. از نظر ادبی و دراماتیک، این نمایشنامه با استفاده از عناصر تاریخی، فرهنگی و اجتماعی به‌خوبی توانسته است تا یک پیام انسانی و جهانی را به مخاطبان منتقل کند.

نمایش نامه جغرافیایی کاکامراد

☀️نمایش نامه جغرافیایی "کاکامراد"
🔅نویسنده: حسن صادقی یونسی
۳ شهریور ۱۴۰۳ _ایران_خراسان رضوی(دانشگاه پیام نور مرکز فریمان)
پرده باز می شود
(نقشه افغانستان ) آهنگ متناسب با آن کشور
☀️راوی اول: بیایید بنگرید ، اینجا است افغانستان کشوری آسیایی با اکثریت مسلمان ... چین، تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان، ایران و پاکستان در همسایگی این کشور قرار دارد. کابل پایتخت افغانستان و قندهار، هرات باستان، مزار شریف و جلال‌آباد، بزرگترین شهرهای این کشور است.
☀️راوی دوم: پیروان مذهب حنفی (اهل‌سنت) در اکثریت و شیعیان امامیه و اسماعیلیه در اقلیت هستند. درصد شیعیان در این کشور، بین ۲۵٪ تا ۳۰٪ برآورد شده است.
☀️راوی اول:در قانون اساسی مصوب سال ۱۳۸۲ش، برای اولین بار، مذهب شیعه درکشور افغانستان به رسمیت شناخته شد. هزاره بزرگترین قوم شیعه و سادات، هراتی‌ها، قزلباش‌ها و گروه‌هایی از بلوچ‌ها، تاجیک‌ها و پشتون‌ها دیگر دسته‌های شیعه هستند.
☀️نویسنده: امروزه متاسفانه دسترسی به آموزش ابتدایی در افغانستان به‏‌شدت کاهش یافته و 1/1 میلیون دختر و پسر کمتر به مدرسه می‌‏روند. اگر به این آمارها، دخترانی را اضافه کنیم که قبل از اعمال این ممنوعیت‏‌ها از تحصیل بازمانده بودند، حالا تقریباً 5/2میلیون دختر در افغانستان از حق تحصیل محرومند که 80 درصد از آنها را دختران در سن مدرسه تشکیل می‏‌دهند.
☀️همسر نویسنده: استاد امروز توی فکر هستید؟
☀️نویسنده: (با ناراحتی) در جنگ جهانی دوم دختر جوانی به نام ساداکو با تشعشعات بمباران اتمی ژاپن (توسط آمریکایی ها)صدمه دید. دوستی به او پیشنهاد کرد تا هزار عدد از پرنده های صلح را بسازد تا بهبود یابد.
ساداکو در طول مدت ساخت پرندگان به بهبودی نسبی دست یافت اما با تشدید بیماری در حالی که تعدادی از پرندگان خود را نساخته بود، جان خود را از دست داد. دوستان هم مدرسه ای ساداکو با تکمیل پرندگان یاد او را گرامی داشتند و وقتی توجه شهردار هیروشیما به این حرکت انسان دوستانه جلب شد، تندیسی از درنا در یکی از پارک های شهر که به پارک صلح تغییر نام یافت ساخته شد و زیر آن متن دانش آموزان به این شکل درج شد." این فریاد ماست. این خواسته ماست. صلح در دنیا"
☀️همسر نویسنده: پس در اندیشه اثری
با مضامین دوری از وطن و صلح هستید؟!
☀️نویسنده : بله ...دقیقا
البته خوب است یک چای بخوریم و بیشتر به موضوع فکر کنیم...به فردی که ۳۵ سال عمر ارزشمند خود را وقف مردم و کشور افغانستان کرد...(روی سن قدم می زند) ماجرا را از زبان خانواده اش بشنوید .
🔅دختر کاکا مراد: (با اشاره به تماشاچی)
حتما می اندیشید از چه کسی صحبت می کنم؟! یا اینکه پدرم کیست؟ من یک دختر ژاپنی هستم. پدرم تتسو ناکامورا فردی است که در میان مردم افغانستان به نام «کاکا مراد» شناخته می شود. ناکامورا پس از سه دهه کار و خدمت انسان دوستانه در افغانستان، در یک حمله مسلحانه به خودرو اش در روز چهارم دسامبر 2019 میلادی در شهر جلال‌آباد، مرکز ولایت ننگرهار افغانستان کشته شد. دولت افغانستان در اکتبر ۲۰۱۹، به ناکامورا شهروندی افتخاری داد.
🔅همسر کاکا مراد: همسرم تتسو ناکامورا در ۱۵ سپتامبر ۱۹۴۶ در شهر فوکوئوکا در استان فوکوئوکا در شمال جزیره کیوشو ژاپن چشم به جهان گشود .وی از دانشکده پزشکی دانشگاه کیوشو در سال ۱۹۷۳ فارغ‌ التحصیل شد. بله او یک پزشک بود
🔅برادر کاکا مراد: تتسو ناکامورا نخستین بار در سال ۱۹۸۴ زمان اشغال افغانستان توسط ارتش شوروی، به عنوان داوطلب در یک درمانگاه مربوط به یک مؤسسه غیردولتی به ‌نام خدمات درمانی فرامرزی ژاپن در شهر پیشاور پاکستان مشغول به کار شد تا به درمان بیماران مبتلا به جذام کمک کند. او در ابتدا می ‌خواست برای پنج تا شش سال در پیشاور بماند، شهری که بزرگ‌ترین اجتماع آوارگان جنگ افغانستان را در خود جای داده بود.
🔅دختر کاکامراد:
با سقوط رژیم تحت حمایت شوروی در افغانستان و پیروزی مجاهدین، ناکامورا فعالیت خود در داخل افغانستان را گسترش داد. او در سال ۱۹۹۱ میلاد سه درمانگاه در ولایت ننگرهار در شرق این کشور تاسیس کرد تا به مردم جنگ ‌زده افغانستان کمک کند.
🔅کاکامراد: (با هیجان)من در دوران فعالیت خود درکشور مظلوم افغانستان متوجه شدم که مشکل بیشتر بیمارانی که به درمانگاه‌ ها مراجعه می ‌کردند، سوء تغذیه است.(با تاکید) بله" سوء تغذیه"*** شعار من «آب، نه اسلحه» در کنار کمک ‌های درمانی به مردم منطقه بود، به کشاورزی و آبیاری توجه بیشتری کردم و به ساخت کانال و پروژه‌های آب‌رسانی در شرق افغانستان پرداختم
و اینچنین قصه ما آغاز شد...
☀️همسر کاکامراد: (شاخه گلی به کاکا مراد می دهد)در آغاز قرن بیست و یکم در سال 2000 میلادی زمانی که خشکسالی سختی افغانستان و منطقه را فراگرفت، همسرم تصمیم گرفت کانال آب راه اندازی کند.یعنی با دیو خشکسالی وارد نبرد شد.

🔅برادر کاکامراد: در واقع باید گفت که پیامدهای این خشکسالی، افزایش بیماری‌ های مرتبط با سوء تغذیه و کمبود آب در بدن بود. ناکامورای عزیزم در این مورد میگفت: «یک کانال آب (برای این مردم مستضعف) مفیدتر از ۱۰۰ پزشک است». او همچنین تکرار می کرد: «در یک بیمارستان، بیماران یک به یک درمان می‌شوند، اما این کار (آب‌رسانی) به تمام روستا را کمک می‌کند؛ من از دیدن یک روستا لذت می‌برم که (پس از خشکسالی) دوباره زنده شده ‌است."
🔅نویسنده: قهرمان قصه ما در سال ۲۰۰۳ کاری کرد کارستان ؟!! ناکامورا یک کانال آب‌رسانی در ولسوالی(استان) خیوه ولایت ننگرهار ساخت. محلی ها نام این کانال را «مروارید» گذاشتند. کانال مروارید به طول بیش از ۲۵ کیلومتر، آب رودخانه کنر (در افغانستان: دریای کنر) را به کشتزارها و خانه‌های مردم ولسوالی خیوه می‌ رساند.وی برای ساخت کانال مروارید، از روش‌های سنتی ۲۰۰ سال پیش برای ساخت کانال آب‌رسانی در زادگاه خودش، فوکوئوکا، الهام گرفت.
🔅برادر کاکامراد:ناکامورا در دشت گمبیری در نزدیکی شهر جلال‌آباد در شرق افغانستان بیش از ۸ کانال آب‌ رسانی ساخت یا احیا کرد که ۱۶ هزار هکتار زمین زراعی را آبیاری می‌کند و زندگی ۶۰۰ هزار نفر را متحول کرده‌ است. او همچنین در ۱۱ بند آب‌گردان بر روی رودخانه کنر ساخت.(قدری مکث می کند و جلو سن می ایستد(

ناکامورا می ‌گفت: «اسلحه و تانک، مشکلات افغانستانی ها را حل نمی‌ کند؛ احیای کشتزارها، برای بهبود وضعیت افغانستان یک عنصر بنیادین است. او تقریباً سه دهه در این کشور زندگی و برای بهبود وضعیت مردمش کار کرد...بدون منت کار کرد
☀️همسر کاکا مراد: خودش را وقف این آب و خاک کرده بود.
🔅نویسنده: وی همچنین چندین بار از مرگ جان سالم به در برد. یک بار نزدیک بود در رگبار مسلسل یک هلی‌کوپتر آمریکایی کشته شود. بار دیگر جانش را برای حفاظت از خاکریزهای یک رودخانه درحال طغیان به خطر انداخت. او می ‌گفت: «دوست دارم اینجا (در افغانستان) بمیرم در نهایت در چهارم دسامبر سال 2019 میلادی توسط افراد مسلح ترور شد. افراد مسلح به خودرو موسسه خدمات درمانی صلح (PMS) در شهر جلال ‌آباد حمله کردند. دکتر ناکامورا به همراه پنج نفر دیگر، از جمله راننده و یک محافظ ترور شدند.(صدای تیراندازی)🔴
دختر کاکا مراد:پس از انتشار خبر مرگ پدرم، گروه طالبان به سرعت اعلام کرددر این حادثه نقشی نداشته است.
☀️برادر کاکامراد: همسر و دختر ناکامورا برای انتقال پیکرش به ژاپن به کابل آمدند... در هفتم دسامبر، دولت افغانستان تشییع جنازه رسمی با تشریفات ویژه نظامی برای او برگزار گردید....

🔅خواننده دوره گرد:(به سبک کوهسانی)
می نوازد و می خواند
و بازیگران در حال تشییع جنازه ثابت ایستاده اند
(خواننده شعر شاعر محمدحسین انصاری‌نژاد را زمزمه می کند...)
نشسته‌ای کسی از جادۀ هرات بیاید

امیر کشورت از فتح سومنات بیاید

چگونه عنصری از کابلت قصیده بخواند
اگر به کالبدش نفخۀ حیات بیاید
مگر سنایی از آن دور با عصای شکسته
سحر به خواب تو با دفتر و دوات بیاید
شهید بلخ از آن قله‌ها اگر بسراید
چقدر قاصدک سرخ از آن فلات بیاید
به ماه زل زده‌ای ماه کابلت به محاق است
مگر به خواب تو با شاخۀ نبات بیاید
دلت گواهی بد می‌دهد صدا بزن امشب
خبر دهید که آن پیر از هرات بیاید

دوباره نقشۀ جغرافیاست سفرۀ نانت

که بوی گندمی از سمت روستاست بیاید
و کودکان تو با مشک تشنه چشم به راهند
خدا کند که علمداری از فرات بیاید
خدا کند که به ساحل رسند گمشدگانت
و بر قلمرو توفانی‌ات ثبات بیاید

خدا کند که همین جمعه آن ستارۀ موعود
میان ندبه و شبخوانی سمات بیاید.

کارگاه

کارگاه فن بیان و گویندگی به مناسبت روز جهانی مسجد در هیات ابوالفضلی شهر یونسی برگزار شد.

🗓️ به گزارش صدای برتر ایران در تاریخ ۳۱ مردادماه ۱۴۰۳ گرامیداشت روز جهانی مسجد ،در محل هیات ابوالفضلی شهر یونسی با برگزاری کارگاه تخصصی فن بیان و گویندگی با شکوه تر از هرسال برگزار شد.
🔸تمامی شرکت کنندگان از شهروندان یونسی و بجستان و مرندیز و منصوری ، در پایان رویداد فرهنگی موفق به دریافت گواهی حضور شدند.
🔸همکاری بخشداری و شهرداری یونسی و موسسه فرهنگی و هنری برگ زندگی واداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان فریمان سبب غنی هرچه بیشتر این فعالیت یک روزه گردید.
🔸قابل ذکر است مدرس کارگاه استاد صادق ملولو هیات همراه مقبره امامزاده یحیی بن محمد بن موسی بن جعفر علیه السلام را نیز زیارت نمودند.

#صدای_برتر_ایران
🆔 @sedayebartareiran

 
  BLOGFA.COM