اطلاع رسانی موضو عات مورد نیاز  به دانشجویان ارجمند فریمان
 

نمایش نامه ننه شهربانو

✅نمایش نامه "ننه شهربانو"
🌟نویسنده: حسن صادقی یونسی
ایران ،خراسان رضوی،فریمان
پرده باز می شود
(صدای بوق اتومبیل ؛و خاموش شدن آن) سیمای دهکده ای بیابانی،صدای چندغاز و درختچه(خاردار زیر) و حضور یک سگ(صدا سگ)
مهندس: ای یا الله؛ سلام مادر
ننه شهربانو(بانوی مسن ):سلام
خیلی خوش آمدید
آقا مجتبی: سلام مادر سگ تان کنترل کنید.
ننه شهربانو:سگ به شما کار ندارد؛
(برای سگ تکه نان پرت می کند)
و می پرسد....
پسرم گفته چند شکارچی اینطرف ها هستند(به گویش محلی چغوک بگیر)
صادق: نه مادر جان؛ من از اداره دامپزشکی ام و دوستم هم مدرس دانشگاه است؛ رفتیم قلعه سرخ و گردآلود و چاه کبوتری ؛ گفتیم از چکاب هم احوالپرسی داشته باشیم
آقا مجتبی:روستای تان سوت و کور است...هیچ کسی را ندیدیم
ننه شهربانو:همسایه مان رفته شهر...رفته عروسی...پسر الان می آید
(دستش را جلو صورت اش می گیرد و به دور دست نگاه می کند)
راوی: این روستا تا شهر ۳۱ کیلومتر فاصله دارد ؛ بدون آب شرب سالم؛بدون جاده آسفالته و ...زمان گویا اینجا متوقف است.درختان کهن خشکیده و سکونتگاه ها تماما کاه گلی است...خانوار این روستا مدت ها است به حاشیه شهرها... کوچیده اند.
ننه شهربانو: برویم خانه؛ چیزی لازم دارید؟
صادق: همه چیز همراهمان هست.مقداری آب جوش کفایت می کند.
راوی : بیاید به سرای مادری تنها؛او که عکس همسرش روی طاقچه است.با قامتی خمیده یک تنه چون رزمنده ای در سنگر تولید به فعالیتی مشغول است.خانه های سنتی ؛گلی و قالیچه های که خودش زمان جوانی اش بافته است
آقا مجتبی: امروز هوای گرگ و میش شده و قدری سرد است....انگار ما صبح زود به روستا آمده ایم.دنبال کاروانسرای چکاب می گردیم.
ننه شهربانو: سفره پهن می کند(صادق نان های خودشان را در سفره می گذارد و آنچه برای صبحانه تدارک دیده می چیند در سفره)
آقا مجتبی: عجب بوی خوش نان تازه ای...
ننه شهربانو: انگشتانم زخم شده شاید چند روز نتوانم خمیر کنم و نان به تنور بزنم....(و پیله روغن زرد و حلوا را در سفره می گذارد)
راوی: در یک سرای ساده؛ در دهکده ای بدون امکانات گاز و جاده و ...فقط برق را اوایل انقلاب برای شان جهاد سازندگی آورده....روستا آب انباری(حوضی تاریخی)پر آب گوارا دارد
ننه شهربانو: سر راه مرغداری را دیدید
صادق: بله مادر
ننه شهربانو: قول داده بودند پسرم را ببرند سر کار....قول داده بودند برای اهالی روستا قدمی بردارند...اما یادشان رفت...
(چای برای مهمانان می ریزد)یک زمانی اینجا خانوارهای زیادی بود...خشکسالی نبود....دامداری و کشت دیم رونقی داشت
آقا مجتبی: مادر جان این تابلوی نقاشی روی دیوار خیلی زیباست کار کیه؟
ننه شهربانو: کار نوه ام
و قدری مکث می کند و می گوید ما اینجا امکانات بهداشتی و پزشکی نداریم.خرج دوا و درمان خیلی زیاد است مادر جان....پسرم چند بار گفته مرا ببرد بیمارستان ....گفتم نه تو به زندگی ات برس...ما آب خوردن مان درون تانکر و دبه است..طعم و بوی بدی دارد....
صادق: ما مشخصات و تلفن ما را روی کاغذ نوشته ایم...بدهید به پسرتان
آقا مجتبی: ان شاالله یک روز با همسر و دخترم می آیم احوالپرسی تان...دوستان پزشکی هم دارم...صحبت می کنم برای مداوی کسالت شما ان شاالله
راوی: آنان خانه ننه شهربانو را ترک کردند و از دور مادری تنها در یک دهکده که گرد و غبار در آن حرف اول را می زد و زمینی که تشنه بود....
( روشن شدن اتومبیلی و...)
صدای خواننده محلی دوتار زن که تمنای باران می کرد⭐️
خواننده و دوتارزن:
الله بده تو بارون به حق دیم کارون
گلهای سرخ لاله در زیر خاک می‌ناله

چوپون پنیر مایه زنش خمیر مایه
سگش فطیر مایه بزغاله شیر مایه

الله بده تو بارون به حق دیم کارون
گلهای سرخ لاله در زیر خاک می‌ناله

چوپون پنیر مایه زنش خمیر مایه
سگش فطیر مایه بزغاله شیر مایه

این رویداد و متن نمایش واقعی بوده و تقدیم می گردد به مادرم زنده یاد (ام الشهید)شهربانو اسفندیاری 🌹

New style of theater writing
By studying the play Nene Shahr-Bano-Heft Asiyab-Cauliflower Salts-Fujita and... by Hasan Sadeghi Younesi, we notice the references of cultural geography in the theater. Being short, low-cost, and local are its most important features

روستای کاریز بداغ#بخش قلندرآباد

تاتر خیابانی راننده مشهور

نمایش نامه [خیابانی]" راننده مشهور"
(براساس خاطره :آقای افزون در دوره دفاع مقدس)
نویسنده و تهیه و تنظیم: حسن صادقی یونسی
*
لودرچی:(رزمنده )جنگ جنگ است و عزت و شرف
و دین ما در گرو همین مبارزات است
منصوری:بیایید بنگرید اینجا بندر فاو است؛دارای سه منطقه ای به نام البهار؛خور عبدالله؛کارخانه نمک...(با دست به مناطق اشاره می کند)
لودرچی:آمدیم استان خوزستان_اهواز جان ....ما را انداختند اینجا.... تو حال خودم بودم به یکباره سردار دلها حاج قاسم سلیمانی را دیدم
[رفتم جلو]سلام سردار
حاج قاسم:سلام،آقای افزون *شهید نشدی؟؟!!
لودرچی:نه هنوز شهادت لیاقت نداشتم
حاج قاسم: تو از ملاهای قدیمی کنار هست؟؟!!
لودرچی:(با کمی تعلل و مکث)...پدر خانمم از این ملاهای قدیمی است
حاج قاسم:می آیی برویم خط؟
لودرچی:(با اشتیاق)سردار هرجا بگویید می آیم*
منصوری:(اشاره می کند)رفتیم و رفتیم...(حرکت می کنند)یک جایی کانال بود و سنگر کمین
(صدای تک تیراندازی و چند انفجار خمپاره و شلیک کلت منور)
حاج قاسم:خدا با تو است *شب تا صبح سنگر می زنی؛اما تیر نمی خوری
منصوری: (با دست اشاره می کند)آنجا هم سه راهی مرگه
لودرچی:حومه کارخانه نمد*(مکث و حالت پرسشی)چرا به اینجا سه راهی مرگ میگویند؟؟؟
حاج قاسم:هرکسی برود امکان ندارد که تیر به سمتش نیاید
لودرچی: اما من چند بار رفتن اما اتفاقی نیفتاد
سردار: (با لبخند)اون موقع خواب بودند!؟
( چند ثانیه پخش موزیک سنتی مذهبی بوشهر)
{سه نفر قدری با سلاح حرکت می کنند...و یک دفعه سردار با دست اشاره می کند ...ایست}
سردار:این ها بعثیون عراقی هستند....اگردل و جرات داری برو اون سمت
منصوری: (دوربین را به لودرچی می دهند)نگاه کنید
لودرچی: ممنون ....برادر زارع منصوری...کرمانی*ان شاالله شهید بشی
(لحظه ای بعد) او وه...جایگاه لشکر صدام...(با اطمینان)سردار جان برویم
سردار: یک شرط دارد
لودرچی: چه شرطی؟؟؟!
سردار:اصلاصحبت نکنی...چون اگر زبانت را باز کنی و بفهمن که ایرانی هستی تو را می کشند🔴
لودرچی(اشاره به ساعت)الان ساعت ده شب است داریم می رویم در صف عراقی ها بنشینیم
(تعدادی عراقی در حال غذا خوردن#موزییک وآهنگی عربی)
منصوری: رفتیم آنجا غذا گرفتیم و خوردیم...چند لودر هم آنجا بود
سردار: توکه راننده(لودرچی)لودر هستی*
می تونی یکی از لودر ها را برداری؟
لودرچی: مگر می شود؟
سردار: (با تبسم)امکانش رو خدا برامون درست می کنه.
(بلند شدم و با دقت لودر ها را بررسی کردم... و سپس برگشتم )
لودرچی: یکی از دستگاه ها خوبه ولی بقیه نه
(سردار دستی به شانه لودرچی کشید )

سردار: برو چک کن روغن و آبش رو...
لودرچی:بله داره ...اما سوئیچ نداره
سردار: تو کیسه آخر پشت سر صندلی سوئیچ هست
لودرچی: (سوئیچ را برمی دارد...لودر را روشن می کند)
سردار: ( کنار منصوری و لودرچی روی لودر می نشیند)
سردار: (با اطمینان و شادمانی)حرکت کن حرکت کن
منصوری: از خاکریز اول و دوم گذشتیم
لودرچی: از خان خون گذشتند صبح ظفر سواران پیغام فتح دادند آنسوی جبهه یاران
سردار :(شلیک دشمن شروع شد)...عراقی ها متوجه شدند..خاکریز سوم را بسلامتی عبور کردیم
(مارش نظامی)
پخش صدای رادیو لندن(بی بی سی)*حاج قاسم سلیمانی آمد عراق یک دستگاه لودر برداشت و برد...
لودرچی(خطاب به جمعیت)از همان موقع ما شدیم راننده مشهور

از فریمان تا قلاویزان

ادامه نوشته

جهت اطلاع

در هفته دفاع مقدس شاهد رونمایی از نمایش نامه کوتاه "سرای سعادت" اثر هنرمند ارجمند آقای حسن صادقی یونسی(همکار پیشکسوت پیام نور خراسان رضوی) بودیم؛نویسنده و کارگردان و بازیگر دهه شصت
که خود از رزمندگان و جانبازان(پیام آور ایثار) جنگ‌تحمیلی است ؛موفق به خلق اثری تاثیرگذار که جستجوی واقعی یک مدرس دانشگاه (خانم اکرم سلاطینی اسلامیه) برای یافتن و دیدار همکلاسی مقطع متوسطه اش در خوزستان(شهر دزفول) نموده است.در این راه سردار شهید حاج مرتضی بابای خراسانی*و خانواده اش وی را همراهی می نمایند.
در این نمایش کوتاه به گوشه ای از حضور و نقش بانوان در دفاع مقدس اشاره شده است. جالب تراینکه گویا هنر تعزیه خوانی و نمایش هنرهای آیینی و تاتر به سبک امروزی و سینما در خانواده صادقی یونسی نهادینه شده است. 🔴شکوفه های ظفر؛در آن شب ظلمانی؛فوجیتا؛نمکهای گل کلمی؛نقاش خسیس و مرد ژنده پوش ؛ تندیس؛ راننده مشهور...پیرمرد موذن؛
از جمله بخشی از نوشته های این نویسنده است.
و بازی🔺 در تاتر الف خونین؛دندان درد صدام؛در بارگاه صدام؛همسنگر مرا بشناس؛سرباز ۹۹ ساله؛خیانت؛ میثم تمار...
❇️ کارگردانی؛نمایش نامه های دانش آموزی
میثم تمار؛شکوفه های ظفر؛مردژنده پوش(در بخش دانشجویی)....
ازجمله شاگردان تاتر ایشان و یا دوستان جشنواره و یا هم گروه در عرصه تاتر
الف_شهید حسن رفویی فریمانی(هم گروه در تاتر_دانشجوی شهید)
ب_شهید محمد رضا سنجاقی فریمانی( شاگرد با اخلاق و بازیگر در تاتر های دانش آموزی ایشان)
ج_شهیدعلیرضا ندادای (شاگرد با اخلاق و بازیگر در تاتر های دانش آموزی ایشان)
...
با آرزوی موفقیت برای تمامی جهادگران عرصه جهادتبین و هنرمندانی که رضای خدا را پیشه کار خویش نمودند.

رضا صادقی یونسی اولین شهید مدفون در شهر فریمان

نمایش خیابانی راننده مشهور نوشته حسن صادقی یونسی

نمایش نامه [خیابانی]" راننده مشهور"
(براساس خاطره :آقای افزون در دوره دفاع مقدس)
نویسنده و تهیه و تنظیم: حسن صادقی یونسی
*
لودرچی:(رزمنده )جنگ جنگ است و عزت و شرف
و دین ما در گرو همین مبارزات است
منصوری:بیایید بنگرید اینجا بندر فاو است؛دارای سه منطقه ای به نام البهار؛خور عبدالله؛کارخانه نمک...(با دست به مناطق اشاره می کند)
لودرچی:آمدیم استان خوزستان_اهواز جان ....ما را انداختند اینجا.... تو حال خودم بودم به یکباره سردار دلها حاج قاسم سلیمانی را دیدم
[رفتم جلو]سلام سردار
حاج قاسم:سلام،آقای افزون *شهید نشدی؟؟!!
لودرچی:نه هنوز شهادت لیاقت نداشتم
حاج قاسم: تو از ملاهای قدیمی کنار هست؟؟!!
لودرچی:(با کمی تعلل و مکث)...پدر خانمم از این ملاهای قدیمی است
حاج قاسم:می آیی برویم خط؟
لودرچی:(با اشتیاق)سردار هرجا بگویید می آیم*
منصوری:(اشاره می کند)رفتیم و رفتیم...(حرکت می کنند)یک جایی کانال بود و سنگر کمین
(صدای تک تیراندازی و چند انفجار خمپاره و شلیک کلت منور)
حاج قاسم:خدا با تو است *شب تا صبح سنگر می زنی؛اما تیر نمی خوری
منصوری: (با دست اشاره می کند)آنجا هم سه راهی مرگه
لودرچی:حومه کارخانه نمد*(مکث و حالت پرسشی)چرا به اینجا سه راهی مرگ میگویند؟؟؟
حاج قاسم:هرکسی برود امکان ندارد که تیر به سمتش نیاید
لودرچی: اما من چند بار رفتن اما اتفاقی نیفتاد
سردار: (با لبخند)اون موقع خواب بودند!؟
( چند ثانیه پخش موزیک سنتی مذهبی بوشهر)
{سه نفر قدری با سلاح حرکت می کنند...و یک دفعه سردار با دست اشاره می کند ...ایست}
سردار:این ها بعثیون عراقی هستند....اگردل و جرات داری برو اون سمت
منصوری: (دوربین را به لودرچی می دهند)نگاه کنید
لودرچی: ممنون ....برادر زارع منصوری...کرمانی*ان شاالله شهید بشی
(لحظه ای بعد) او وه...جایگاه لشکر صدام...(با اطمینان)سردار جان برویم
سردار: یک شرط دارد
لودرچی: چه شرطی؟؟؟!
سردار:اصلاصحبت نکنی...چون اگر زبانت را باز کنی و بفهمن که ایرانی هستی تو را می کشند🔴
لودرچی(اشاره به ساعت)الان ساعت ده شب است داریم می رویم در صف عراقی ها بنشینیم
(تعدادی عراقی در حال غذا خوردن#موزییک وآهنگی عربی)
منصوری: رفتیم آنجا غذا گرفتیم و خوردیم...چند لودر هم آنجا بود
سردار: توکه راننده(لودرچی)لودر هستی*
می تونی یکی از لودر ها را برداری؟
لودرچی: مگر می شود؟
سردار: (با تبسم)امکانش رو خدا برامون درست می کنه.
(بلند شدم و با دقت لودر ها را بررسی کردم... و سپس برگشتم )
لودرچی: یکی از دستگاه ها خوبه ولی بقیه نه
(سردار دستی به شانه لودرچی کشید )

سردار: برو چک کن روغن و آبش رو...
لودرچی:بله داره ...اما سوئیچ نداره
سردار: تو کیسه آخر پشت سر صندلی سوئیچ هست
لودرچی: (سوئیچ را برمی دارد...لودر را روشن می کند)
سردار: ( کنار منصوری و لودرچی روی لودر می نشیند)
سردار: (با اطمینان و شادمانی)حرکت کن حرکت کن
منصوری: از خاکریز اول و دوم گذشتیم
لودرچی: از خان خون گذشتند صبح ظفر سواران پیغام فتح دادند آنسوی جبهه یاران
سردار :(شلیک دشمن شروع شد)...عراقی ها متوجه شدند..خاکریز سوم را بسلامتی عبور کردیم
(مارش نظامی)
پخش صدای رادیو لندن(بی بی سی)*حاج قاسم سلیمانی آمد عراق یک دستگاه لودر برداشت و برد...
لودچی(خطاب به جمعیت)از همان موقع ما شدیم راننده مشهور
🔵🟢🟡🟠🔴🟣⚫️🟤⚪️⚪️⚪️⚪️


هفته دفاع مقدس

در هفته دفاع مقدس شاهد رونمایی از نمایش نامه کوتاه "سرای سعادت" اثر هنرمند ارجمند آقای حسن صادقی یونسی(همکار پیشکسوت پیام نور خراسان رضوی) بودیم؛نویسنده و کارگردان و بازیگر دهه شصت
که خود از رزمندگان و جانبازان(پیام آور ایثار) جنگ‌تحمیلی است ؛موفق به خلق اثری تاثیرگذار که جستجوی واقعی یک مدرس دانشگاه (خانم اکرم سلاطینی اسلامیه) برای یافتن و دیدار همکلاسی مقطع متوسطه اش در خوزستان(شهر دزفول) نموده است.در این راه سردار شهید حاج مرتضی بابای خراسانی*و خانواده اش وی را همراهی می نمایند.
در این نمایش کوتاه به گوشه ای از حضور و نقش بانوان در دفاع مقدس اشاره شده است. جالب تراینکه گویا هنر تعزیه خوانی و نمایش هنرهای آیینی و تاتر به سبک امروزی و سینما در خانواده صادقی یونسی نهادینه شده است.شکوفه های ظفر؛در آن شب ظلمانی؛فوجیتا؛نمکهای گل کلمی؛نقاش خسیس و مرد ژنده پوش ؛ تندیس...
از جمله نوشته های این نویسنده است.
و بازی در تاتر الف خونین؛دندان درد صدام؛در بارگاه صدام؛همسنگر مرا بشناس؛سرباز ۹۹ ساله؛خیانت؛ میثم تمار...
کارگردانی؛نمایش نامه های دانش آموزی
میثم تمار؛شکوفه های ظفر؛مردژنده پوش(در بخش دانشجویی)....
ازجمله شاگردان تاتر ایشان و یا دوستان جشنواره و یا هم گروه در عرصه تاتر
الف_شهید حسن رفویی فریمانی(هم گروه در تاتر)
ب_شهید محمد رضا سنجاقی فریمانی( شاگرد با اخلاق و بازیگر در تاتر های دانش آموزی ایشان)
ج_شهید ندادای (شاگرد با اخلاق و بازیگر در تاتر های دانش آموزی ایشان)
...
با آرزوی موفقیت برای تمامی جهادگران عرصه تبین و هنرمندانی که رضای خدا را پیشه کار خویش نمودند.

مسابقه ملي وبلاگ نويسي بسيج دانشجويي - استان گلستان

94

برنامه های پیش نهادی و قابل اجرای هفته دفاع مقدس بررسی خواهد شد

بدينوسيله به اطلاع كليه همکاران ودبیران تشکل های دانشجویی مي رساند بمناسبت فرا رسيدن هفته دفاع مقدس برنامه های پیش نهادی به شرح ذیل تقدیم میگردد.

1-برپايي نمايشگاه در رابطه با هفته دفاع مقدس - توسط بسیج دانشجویی

2-تقدير از جانبازان و پيشكسوتان بسيجي

3 - ديدار از خانواده هاي معظم شهدا

۴- برگزاری مسابقات ورزشی

۵-فضا سازی مناسب

۶- سایر موارد

تئاتر دفاع مقدس

، خانه تئاتر دانشگاهی ایران با حمایت اداره کل امور فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم تحقیقات و فناوری در نظر دارد در راستای ارتقاء و اعتلای فرهنگ ایثار و شهادت و آشنایی بیشتر نسل جوان و دانشگاهی با حماسه هشت سال دفاع مقدس و با همکاری انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس در مهرماه سال جاری، همزمان با هفته دفاع مقدس «چهارمین یادواره دانشگاهی تئاتر دفاع مقدس»  را بر طبق دستورالعمل پیوست برگزار نماید. خواهشمند است دستور فرمائید فراخوان شرکت در یادواره به نحو مقتضی به اطلاع مراکز تابعه استانی رسانده شود و دانشجویان متقاضی شرکت در یادواره آثار خود را با توجه به  تاریخهای قید شده در جدول ذیل به این معاونت ارسال نمایند.

علاقه مندان جهت کسب اطلاعات بیشتر می توانند به نشانی زیر مراجعه نمایند: Iufestevals.ir: سایت

بخش های چهارمین یادواره دانشگاهی تئاتر دفاع مقدس

بخش های مسابقه

تاریخ ارسال به سازمان مرکزی

بخش های مسابقه

تاریخ ارسال به سازمان مرکزی

1

مسابقه نمایش های خیابانی و میدانی

15/6/92

3

مسابقـه پژوهش

20/5/91

2

مسابقه نمایشنامه نویسی

15/6/92

4

مسابقه عکس تئاتر

10/6/92

 

 

 

ادامه نوشته

فرم شركت در شانزدهمين جشنواره بين المللي تئاتر دانشگاهي

به كانون تئاتر و كانون مسجد و بسيج دانشجويي و كانون هلال احمر ارسال شد .

خبر کوتاه

کانون دفاع مقدس بسیج دانشجویی پیام نور فریمان اقدام به برگزاری مسابقه وبلاگ نویسی در سطح پایگاههای سطج شهرستان نموده است.
مسئول بسیج دانشجویی:
این مسابقه با هدف ایجاد و توسعه وبلاگهای ارزشی در فضای مجازی از هفته دفاع مقدس تا هفته بسیج برگزار می گردد و امیدواریم با این کار کوچک توانسته باشیم وظیفه ای در قبال خون شهدا داشته باشیم. علاقمندان می توانند به 2 روش اینترنتی و پیامکی در این مسابقه با موضوعات
1- دفاع مقدس
2- جنگ نرم
3- عفاف و حجاب
4- تولید ملی، حمایت از کار و سرمای ایرانی
5- شهداء
 شرکت نمایند.

"رقص شمشیر و صلیب" نوشته عبدا... طیوری خواه از تایباد،

توسط اقای سید عباس شکروی

از ۲۲/۵/۹۱ لغایت ۲۶/۵/۹۱

به مدت ۵ شب در سالن امفی تاتر اداره ارشاد فریمان

روی صحنه خواهد رفت. حضور دانشجویان اساتید وخانواده ها ارجمند باعث دلگرمی دانش اموختگان هنر مند مرکز می شود. 

بسياري از شهدا، با زبان روزه شهيد شدند.

بسياري از شهدا، با زبان روزه شهيد شدند.

بسم الله الرحمن الرحیم

خاطرات شهيد رضا صادقي يونسي

بسياري از شهدا، با زبان روزه شهيد شدند.
برخي از رزمندگان ، سهميه ناهارشان را مي گرفتند، اما آن را به هم رزم هايشان مي دادند و خودشان روزه مي گرفتند.
اولين بار كه در جبهه رفتم، نزديك شب قدر بود.
شب قدر كه رسيد، به اتفاق چندين تن از هم رزم هايم، به محل برگزاري مراسم احيا رفتم.
از مجموع 350 نفر افراد گردان، فقط بيست نفر آمده بودند.تعجب كردم.
شب دوم هم همين طور بود. برايم سؤال شده بود كه چرا بچه ها براي احيا نيامدند، نكند خبر نداشته باشند.
از محل برگزاري احيا بيرون رفتم. پشت مقر ما صحرايي بود كه شيارها و تل زيادي داشت.
به سمت صحرا حركت كردم، وقتي نزديك شيارها رسيدم، ديدم در بين هر شيار، رزمنده اي رو به قبله نشسته و قرآن را روي سرش گرفته و زمزمه مي كند. چون صداي مراسم احيا از بلند گو پخش مي شد، بچه ها صدا را مي شنيدند و در تنهايي و تاريكي حفره ها، با خداي خود راز و نياز مي كردند.
بعدها متوجه شدم آن بيست نفر هم كه براي مراسم عزاداري و احيا آمده بودند، مثل من تازه وارد بودند.
اين اتفاق يك بار ديگر هم افتاد.
بين دزفول و انديمشك، منطقه اي بود كه درخت هاي پرتقال و اكاليپتوس زيادي داشت، ما اسمش را گذاشته بوديم جنگل. نيروهاي بعثي بعد از آنكه پادگان را بمباران كرده بودند. نيروهايشان را در آن جنگل استتار كرده بودند.
آنجا ديگر تپه نداشت، اما بچه ها خودشان حفره هايي كنده بودند و داخل آن مي رفتند و در تنهايي عجيبي با خدا راز و نياز مي كردند.

رئیس مجلس درگذشت حمید سمندریان را تسلیت گفت

 

 

تئاتر - ایسنا نوشت:

در پیام تسلیت  دکتر علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی آمده است:


«بسم الله الرحمن الرحیم


درگذشت هنرمند توانا و برجسته تئا‌تر کشور استاد حمید سمندریان موجب تاسف و تاثر گردید. 


اینجانب این ضایعه را به جامعه هنری و هنرمندان تئا‌تر کشور و خانواده محترم آن مرحوم به ویژه همسر گرامیشان تسلیت عرض می‌کنم.»


به گزارش خبرآنلاین، زنده‌یاد حمید سمندریان پنجشنبه 22 تیر بر اثر سرطان کبد چشم از جهان فرو بست. مراسم تشییع و تدفین او شنبه 24 تیر برگزار شد.

سلام بر خرمشهر

مجتمع فرهنگی شهید مطهری فریمان افتتاح شد(اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی فریمان)

فریمان / مجتمع فرهنگی شهید مطهری فریمان با حضور معاون استاندار ،امام جمعه ،فرماندار و تنی چند از مسئولان افتتاح شد.رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی فریمان درباره این پروژه گفت:این مجتمع با900 متر زیربنای مفید ظرفیت پذیرش 400 نفر را داراست.«حسین جاودانی»با اشاره به این که از جدیدترین سیستم نور دنیا در این مجتمع استفاده شده است،از پیگیری های فرماندار و مسئولان استانی برای رفع شدن مشکلات آن تشکر کرد.شایان ذکر است این مجتمع به خاطر نقص در سیستم گرمایی و سرمایشی ، سیستم روشنایی و... آن غیر قابل استفاده بود.

برنامه های پیشنهادی هفته دفاع مقدس

-         كلاس اسلحه شناسي توسط بسيج دانشجويي ويژه اعضاء

-         خريد كتاب درخصوص هفته دفاع مقدس

-         مسابقه فوتسال و دارت بين دانشجويان

-         سنگرسازي و فضا سازي محيط و حضور در گلزار شهدا

-         شركت در رژه و سركشي از خانواده شهداو مسابقه پيامكي نسيم شهادت

-        

 

 

 

 

 عید بزرگ مبعث را هم به همه ی شما تبریک می گوییم.
 
  BLOGFA.COM