پیاده روی اربعین_(از طریق العماء )
شروع سفرمان از فریمان زادگاه شهید مطهری فریمانی بود.اما توضیحات را از قم بسوی مرز خسروی تقدیم خوانندگان عزیز می نمایم.
شاه جمال الدین(قم)*
صحن مشجر بسيار بزرگى نمايان است و بقعه امامزاده سيد جمال الدين هم نسبتا در زاويه 20 متري انتهاى صحن واقع شده كه در اطراف آن حجراتى زيبا همراه با ايوانهاى همكف بطرز با شكوه و مجلل ساخته شده كه براى قبور خانوادگى و استراحتگاه زوار از آن استفاده مي گردد، و نمابندى ايوانها و حجرات آراسته به كاشيهاى گره اى آبى رنگ منقش به گل و بوته كه جلوه و زيبائى خاصى به اين صحن داده است.
اين بقعه داراى چهار مدخل و ايوانهاى متعدد مى باشد كه در سال 1368 از طرف اوقاف و امور خيريه قم تعميرات اساسى و قابل توجه اى صورت گرفته كه من جمله آن نمودن صحن و احداث حجرات و حسينيه در اطراف روضه مطهره و ساخت درب و پنجره هاي آهنى و نصب ضريح بسيار زيبا از نقره و طلاء كه سازنده و قلمزنى و نجارى آن همان سازندگان ضريحهاى مطهره ديگر مشاهر متبركه است كه توصيف آنها گذشته مى باشد.
بر فراز بقعه گنبدى است عرقچينى كوتاه با آجر و خشت كه در مركز آن گنبد چه ايست شلجمى سراپا آراسته به كاشيهاى گرهى الوان كه روى آن بخط بنائى نام جلاله و اسامى محمد(ص) و علي(عليه السلام) با كاشيهاى الوان خوانده مى شود.
درب امام زاده با خودم می اندیشیدم
من کجا و قم مقدس کجا؟
در داخل مجموعه تصویر شهدای فاطمیون(خصوصا دانشجوی رشته حقوق پیام نور فریمان_و سایر خوبان ...) و ایستگاه های صلواتی بود.از تصاویر شهید رضا بخشی و...برداشتم...زیارت و نماز و ...چای خوش رنگ دوستان افغانستانی؛و حضور چهار اتوبوس از مسلمانان پاکستان و ...با حاضرین گپ و گفتی داشتیم...باید استراحت می کردیم...تا مرز و رسیدن به خسروی راه زیادی در پیش داشتیم.با سید حسین و سید علی(سمزقندی) که در سنین کودکی بزرگوارانه سختی راهپیمایی اربعین را بجان خریده بودند...عکس یادگاری گرفتیم.برای نماز صبح زیارتگاه را بسوی در معیت سید محمد سمزقندی ؛حرم حضرت معصومه (س)ترک کردیم...همسرم و خواهر خانم ام...همراهم بودند..فرزند رشدم
هم در این رویداد مذهبی،کمک بزرگ و همسفری صبوری بود.زیارت و عرض ارادت...
درغرب کشور به مناطقی برخورد کردیم که یادآور هست سال دفاع مقدس بود...خصوصا کوه های دالاهو و مناطق کرند غرب*(یادآور همرزمان گروه تخریب ل.ل.ن )و سرمای جانسوز آن...خاطراتم را بصورت فایل صوتی برای هم رزمانم ارسال کردم.در مرز خسروی در موکب منظمی که پرسنل شرکت گاز کرمانشاه پشتیبانی می کردند مسقر شدیم...و سپس از مرز خسروی بسوی کاظمیان شتافتیم.زیارت و نماز و پذیرایی و حرکت بسوی سامراء؛حس و حال خوبی داشتیم...گرمای سوزان چون نسیم بهاری شده بود...
همه جا شور حسینی بود...حضور پررنگ برخی شهرهای خراسان رضوی...حضور جمعی از عربستان سعودی(بانوان)...آذربایجان...ترکیه...پاکستان و افغانستان...زیارت و نماز و تلاوت کلام وحی ...پذیرایی با آب سرد...شربت و نذری ها متفاوت ...بسوی نجف حرکت کردیم.مثل همیشه نجف اشرف آرامش بخش و دل ربا بود.بازهم موکب ها و خیل جمعیت...همه جا پر از زائر...مخلصین و مسلمانان و...بعد از زیارت و عبادت...و هم نشینی با کودکان همسفر...و دیدن چندین همشهری از فریمان...شب را یاد آوری کنم مهمان طایفه العتابی بودیم.مسکنی سنتی؛محله ای به نام امریه و بزرگترشان بانوی بود به اسم رسمیه که به پسران و نوه هایش زندگی می کرد.
مرتضی(دبیر ریاضیات) و کاظم(کارگر) و امیر و زینب (فرزند مرتضی) و شیرین(همسر مرتضی) بسیار مهربان و از خاطرات سفرشان به ایران تعریف می کردند.تصاویر بزرگان و پدر ارجمندشان در اتاقی که سقف چوبی داشت جلوه گری می کرد.استحمام و پذیرایی(سفره کریمانه)و چای پرملات و خوش طعم عراقی ...در ارتباطات بخاطر لهجه عراقی میزبان و عدم آمادگی ما...کمی اوایل مشکل داشتیم...کم کم اوضاع بهتر شد.پس از احترام به قبور مسلمین ؛و زیارت مسجد سهله از طریق العماء بسوی کربلا حرکت کردیم...در کنار موکب بیرجندی ها...توقفی داشتیم...در یک موکب استراحت می کردیم برق رفت و ....به کربلا رسیدیم...و محلی رویایی برای اقامت به ما دادند...ساختمانی در حال ساخت...البته با گونی و ... بخش های از آن پوشیده شده بود...پتو و بالش هم داشت...لحظه به لحظه بر حضور زائران افزوده می شد...هوا بشدت گرم(داغ) بود...زیارت و عبادت و نماز
و ...وبلاخره لحظه وداع رسید.از کربلا به سوی مرز خسروی حرکت کردیم.در مسیر در موکبی برای اقامه نماز دقایقی ایستاده بودیم...کودکی به من نزدیک شد و به انگلیسی گفت: هلو مستر
نوازشش کردم و پاسخ اش را دادم و افسوس خوردم هدیه ای به همراه ندارم که تقدیم اش کنم...به یاد دهه پنجاه افتادم که شهر ما پر از گردشگر خارجی بود و ما
با آنها حال و احوال می کردیم...راننده های عراقی خودشان می توانند سوژه چند داستان و نمایش نامه باشند..بلاخره در مرز خسروی سفرمان به انتهای خودش رسید.
ارسالی: حسن صادقی یونسی
+ نوشته شده در ۱۴۰۲/۰۶/۱۴ ساعت 6:0 توسط حسن صادقی یونسی
|