آمبولانس امروز و دیروز نوشته : حسن صادقی یونسی قطعا مطلعید فیلم کوتاه «آمبولانس» بر اساس فیلمنامه‌ای ازآقای رشید پژمان و جناب حسین محروقی و طرحی از جناب محسن فینی‌زاده و به کارگردانی آقای حسین محروقی و از تولیدات دفتر فیلم کوتاه انجمن سینمای انقلاب و دفاع مقدس است. در خلاصه داستان این فیلم کوتاه آمده است: «در امتداد جاده‌ای به سوی ابدیت ... فقط همین!» بقول مهدی فرمانی یزدی "و دیگر هیچ" رشید پژمان، علی بهمنش، سید مهدی حسینی، احسان بیگی، روزبه حافظی و محمد حسینی‌نژاد بازیگران این فیلم کوتاه هستند.البته ما قضاوتی در چند و چون فیلم نداریم. فیلم کوتاه «آمبولانس» به تهیه‌کنندگی محمدعلی شجاعی‌فرد و سومین ساخته حسین محروقی به عنوان کارگردان پس از «کابین ۱۴» و «مه» است که پیش از این در چندین جشنواره معتبر بین‌المللی همچون پالم اسپرینگز کالیفرنیا، روزاریتو لس‌آنجلس، شیملا هندوستان، پرومو فست مادرید اسپانیا و حقوق بشر اردن حائز جوایز جهانی شده بود. از دیگر عوامل این فیلم کوتاه می‌توان به دستیار کارگردان و برنامه ریز: شیما عارف، مدیر فیلمبرداری: علی شورورزی، تدوین: مهسا علی پور، صدابردار: امیرعباس علیرضایی و مدیرتولید: کمیل احمدی اشاره کرد. یا از سوی دیگر دائم در اخبار می شنوید : منابع وابسته به هلال احمرفلسطین اعلام می کنند که اشغالگران صهیونیست عامدانه تیم‌های امدادی و آمبولانس‌ها را هنگام مأموریت میدانی هدف قرار می‌دهند. برخی یک کتاب چاپ شده در سال ۱۳۹۵ را که دربردارنده داستان‎هایی کوتاه و واقعی، به روایت اول شخص راوی است بخاطر دارید. خوب موضوع داستان‌ها به هشت سال جنگ تحمیلی عراق علیه ایران برمی‎گردد و رشادت‌های رزمندگان اسلام را به تصویر می‌کشند. نام مجموعه: سیب صادق زندگی ناشر: سیب صادق(ع) مؤلف: میرزا آقایی خوانساری، علی‌اکبر است.اما من الان تاکیدم بر موضوعات کتاب و کتابخوانی و یا نقد و بررسی آن نیست. 🔅تلویزیون امروز و دیروز یک فیلم تحت عنوان آمبولانس (انگلیسی: Ambulance) را که یک فیلم اکشن و دلهره‌آور آمریکایی به کارگردانی و تهیه کنندگی مایکل بی که توسط کریس فداک نوشته شده‌است برای مخاطبین پخش می نمودکه بر اساس یک فیلم دانمارکی به همین نام در سال ۲۰۰۵ ساخته شده‌است. جیک جیلنهال و یحیی عبدالمتین دوم در نقش دو سارق که یک آمبولانس را از یک امدادگر (ایزا گونزالس) در شرایط بحرانی سرقت می‌کنند، بازی می‌کنند. و گرت دیلاهانت، آ مارتینز، کی‌یر او دانل، و موزس اینگرام نیز در نقش‌های دیگر ایفای نقش می‌کنند. این فیلم توسط یونیورسال پیکچرز در تاریخ ۸ آوریل ۲۰۲۲ به صورت سینمایی اکران گردیده است.بدون شک شما شاهد تجهیزات و افراد کاردان (بهیار) در طول فیلم بر بالین پلیس زخمی هستید. آمبولانس‌هایی که در تصادفات رانندگی در جای جای جهان و کشور ما ایران در حال حاضر می بینیم یا حوادث دیگر به‌کار می‌آیند تجهیزاتی دارند تا افراد را با آن جابه‌جا کنند. این آمبولانس‌ها برای نجات جان افراد به وسایل مخصوصی، مثل دستگاه اکسیژن و دستگاه تنفس مصنوعی (ونتیلاتور)، دستگاه شوک (دفیبریلاتور)، دستگاه چک قند خون (گلوکومتر) و دستگاه‌های دیگر مجهز هستند و کارکنان آمبولانس با استفاده از آن‌ها بیمارانی را که دچار حملهٔ قلبی شده‌اند از مرگ نجات می‌دهند.همچنین در تصادفات و ضربه‌های سخت و سنگین ناشی از آن پارامدیک‌ها با استفاده از وسیله‌هایی استاندارد مانند (لانگ بک بورد، اسکوپ، وست تایپ، کولار، اسپیلینت) اقدام به خارج‌سازی و انتقال اصولی و علمی مصدومان می‌کنند تا به مصدوم صدمات بیشتری وارد نشود.همهٔ آمبولانس‌ها به آژیر و چراغ گردان مجهز هستند تا در مواقعی که به یاری بیماران و مصدومین می‌شتابند، اتومبیل‌های دیگر از سر راهشان کنار بروند. در این گونه مواقع، رانندگان آمبولانس اجازه دارند تا از حد مجاز تندتر رانندگی کنند. معمولاً رنگ آمبولانس‌ها سفید است و نشانه‌های مخصوصی (نوار نارنجی رنگ، ستارهٔ حیات) روی بدنهٔ آن‌ها ترسیم شده‌است.استفاده از بالگردها و موتورسیکلت و اتوبوس و قایق و هواپیما ... نیز در جابجایی مصدومین دور از ذهن نیست. احتمالا کمتر کسی از حمل مجروحین در سالهای دفاع مقدس برای شما صحبت کرده است.بطور مثال محمد انبایی فریمانی در سال ۱۳۶۰ در منطقه جنوب(خوزستان_محدوده بستان *چزابه)خاطره ای تعریف می نمود و آن اینکه جوانی را که در مجروح شده می بیند و وقتی دقت می کند متوجه می شود این جوان بسیجی(امدادگر_ورزشکار_هنرمند)رضا صادقی یونسی است. به اطرافیان این جوان مجروح خودش را پسرخاله رزمنده معرفی می کند.خاطرات میادین فوتبال و عضویت در تیم پاس از ذهن اش می گذرد.متوجه می شود با توجه به جراحت سر "مجروح" را باید به پشت خط اعزام کنند.اما نکته همین جا است من فکر می کردم لابد آمبولانس این امر مهم را انجام داده یا بالگرد؟!! اما با کمال ناباوری با توجه به وضعیت و شدت درگیری ها مجروح را در بیل لودر گذاشته مسافتی طی می کند و سپس نوع وسیله را تعویض می کنند.خلاصه به بیمارستان اهواز می رسانند و دکتر جزایری تلاش خودش را انجام می دهد...محمد انبایی فریمانی روایت می کند دکتر جزایری بعد از مدتی مرا صدا کرد گفت: رضا صادقی آسمانی شد.خوشابحالش شهید شد. 🔅نگارنده در سال ۱۳۶۲ در حالیکه محصل مقطع متوسطه بودم در گروه تخریب ل.۵.ن (بصورت بسیجی تخریبچی) حضور داشتم.دقیقا در یک برهه ای نیاز بود به درمانگاه مراجعه کنم یکی از رزمندگان روی موتور سیکلت مرا از قسمت کمر به خودش بسته بود و بسختی مرا به جای شبیه درمانگاه رساند.چشم تان روز بد نبیند مجروحی آنجا بود و فکر می کرد من راننده آنبولانس اش بوده ام....به سراغم می آمد و شروع می کرد به بد و بیراه گفتند...و هرچه می گفتم من اصلا سن ام اقتضاء نمی کند راننده آمبولانس باشم به گوشش فرو نمی رفت.!!؟ حوالی ایلام سال ۱۳۶۰ براثر انفجار مین(وازلینی) تعداد از نوجوانان در حال آموزش بشدت مجروح شده بودند.و فریاد آمبولانس *آمبولانس من گوش فلک را کر کرده بود. خوب تصور کنید آمبولانس استتارشده و گل مال یا رنگ غیر روشن و نظامی داشت.حداکثر داخلش پتو بود و برانکارد.... سال ۱۳۶۵ از کرمانشاه ما را اعزام کردند تهران بیمارستان" ده دی" من بهوش بودم...به نظرم تویوتای پر از مین و مواد منفجره ما مورد اصابت گلوله توپ یا خمپاره واقع شده بود یکی از دوستان نوجوانم پودر شده بود...من هم بقول یکی از مربیان تخریب ل.۵.ن دکتر خاتمی (دندانپزشک مشهدی) موج گرفتگی داشتم و پرتاب شده بودم ....خلاصه درون هواپیما ترابری نظامی پرسرو صدا یک رزمنده مجروح کلی روی اعصاب من بود که شرح آن در این مختصر نمی گنجد. شنیدم از دوستانم در مناطق کوهستانی از (ترابری ویژه)قاطرهای مخصوص برای حمل بار و مهمات و حمل مجروح استفاده می کردند. بقول جناب سرهنگ صدوقی(پژوهشگر و مستندساز و مجری ) ایثارگران دفاع مقدس هرروز چند دقیقه خاطرات و مشاهدات خود را ثبت و ضبط کنند.در سال ۱۳۶۲ پایگاه ظفر به اتفاق حاج صادق شکفته فریمانی نزد دکتر هندی رفته بودیم...زبان همدیگر را نمی فهمیدیم...حاج صادق شکفته می گفت : آقای دکتر از بس آرپی جی زده ام گوش هایم خون می آید*و من که چند کلمه انگلیسی بلد بودم با ایماء و اشاره و به مدد پانتومیم به وی می فهماندم چه مشکلی پیش آمده است...راستی یادم نیست خودم چه مشکلی داشتم. 🔅یکبار محدوده پل فلزی با دو دوستم رفتیم یک جای مناسب نشستیم غروب خورشید را ببینیم...چیزی مثل سوزن درون چشمان و دهان و حلق و بینی مان فرو رفت...و بعد از لحظاتی به اتفاق گفتیم ....بازهم شیمیایی ...مثل کربلای ۵ و ...‌ 🔅رفته بودیم پاکسازی یک میدان مین حوالی کله قندی ...خوب تقریبا کار هر روزه ما بود...یک آمبولانس نیز همراهمان بود...تویوتا لندکروز بود . موقع صرف صبحانه کنار آمبولانس نشستیم....با سرنیزه با خاک بازی می کردم که قاب کرمی رنگ یک مین ضد خودرو جلو لاستیک آمبو لا نس مرا شگفت زده کرد.اشاره کردم دوستان از محدوده خودرو دور شدند ...مین را خنثی نمودیم و بعدا صبحانه خوردیم...خطر از بیخ گوشمان گذشته بود. روزی دیگر یک مین جهنده منفجر شد حسن زاده از رزمندگان شهر تربت حیدریه در حالیکه با انگشت بسوی نجف اشاره می کرد و لبیک یا علی(ع)می گفت را به آمبولانس رساندیم...مهارت رانندگان در شرایط جنگی مثال زدنی بود . نویسنده: حسن صادقی یونسی۱۴۰۳